راهی برای نجات....
راهی برای نجات....
پارت هفتم
________________________
با صدای محکم جونگکوک هردوشون سمتش برگشتن
جونگکوک محکم لب زد:
_چی؟!....کدوم نگهبان؟
_ برای چی این سوال رو میپرسی آقای جئون!
جونگکوک نگاهی به ات کرد و دوباره سمت تهیونگ برگشت
_ته...کدوم نگهبان بود؟!
_ نمیخواد ...ولش کن کوک...
_میدونی اگر نگی چیکار میکنم نه؟...قبلا هم اتفاق افتاده پس فقط دهن لعنتیت رو باز کن!
تهیونگ تکان ریزی خورد که صورتش از درد جمع شد
_ ه.همون نگهبانی که ات باهاش حرف زد...
جونگکوک سمت ات برگشت و منتظر بهش نگاه کرد...ات که تا الان به بحث بین اونا گوش میداد با نگاه سوالی و منتظر فهمید که باید مشخصات اون نگهبان رو بده
_ چوی مینهو...نگهبان بخش D...الانم شیفت اش تمام میشه میره
جونگکوک سمت بیرون رفت و در رو پشتش بست
_ کجا رفت؟...چیکار میخواد بکنه؟
_نمیدونم اون قابل پیش بینی نیست
_می کُشش ؟
_گفتم قابل پیشبینی نیست نگفتم روانیه که
_میرم وسایل پانسمان بیارم...اگر بتونی یک هفته این قرص هارو بخوری و آروم باشی میتونم پرونده ات رو ببندم و بگم حالش خوب شده...حداقل رو به بهبودی
از اتاق بیرون رفت و در رو بست که چشمش به نگهبان چوی افتاد نگاهی بهش کرد که متوجه دستش رو پهلوش شد
نگهبان نزدیکش شد و خواست رد بشه که ات لب زد
_ حالت خوبه چوی؟
@آره ...
_ پهلوت رو گرفتی آخه...
@حواسم نبود افتادم درد گرفته.
_آها...
ات رفت و جلو در منتظر جونگکوک شد
ویو جونگکوک*
با دستش آروم روی میز پذیرش زد
#چ.چیشده آقا؟
_ چوی مینهو کجاست ؟
#چی؟
_کری؟...اون نگهبان کجاست؟
#جای آسانسور ایستاده کاری...
منتظر ادامه حرف پرستاز نشد و سنت آسانسور رفت با دیدن نگهبان که از جثه خودش یکم کوچیک تر بود سمتش رفت و محکم بازوش رو گرفت و سنت پله های اظطراری کشید
@آ.آقا چیشده ؟
محکم ولش کرد و نگاهی سر تا پاش انداخت
_کجاست؟
@چی؟
_باتوم ات ...کجاست؟
نگهبان دستش و پشتش برد و باتوم رو در آورد و به جونگکوک نشان داد اما طولی نکشید که جونگکوک اون رو محکم از دستش کشید ....دستش رو روی پهلو نگهبان گذاشت
_ اینجا رو زده بودی نه؟
@نمیفهمم چی میگید
_ حالیت میکنم.
محکم چند تا ضربه به پهلو نگهبان زد که باعث افتادن نگهبان شد ...با آخرین ضربه باتوم رو محکم سمتش پرت کرد و روی یه زانو نشست
_دفعه آخرت باشه میبینم و میشنوم که تو یا بقیه همکارات به کیم تهیونگ آسیب زدید ....فهمیدی؟
@ب.بله
جونگکوک "خوبه ایی" زیر لب گفت و رفت
پرش زمانی*
با دیدن ات جلو در نا خواسته ریز لبخندی زد از اینکه رفیقش به اون دختر حس خوبی داشت میشد گفت راضی بود یعنی میشد اینم به اون اطمینان کنه چون تهیونگ آدم اعتماد به هرکسی نبود و نیست.
سمت ات رفت
_درباره تهیونگ چیزی میخواستی بدونی؟
ات نیم نگاهی بهش کرد و سرش و انداخت پایین
_بله ...
_وقتی با من حرف میزنی توی چشمام نگاه کن بچه!
_چشم.
_رسمی حرف نزن!
_چشم...باشه
_حالا سوال هات رو بپرس
_اول اینکه چرا انقدر به دارویی که جدیده و نمیشناسه واکنش نشون میده؟
_بعدی.
_ ن.نمیخوای جواب اینو...
_گفتم بعدی!
_ببخشید...خب چیشد که اومد اینجا و گذشته اش ت آدمایی که باهاشون قبل از اینجا در ارتباط بود چه کسایی هستن؟...کسی باعث این اتفاق_ _شده_ _؟_ دارو های قبلی چی بوده ؟ دکترش کی بوده؟
_بعدی.
_ تو هنوز جواب اینا رو ندادی بعد اونوقت...
_تموم شد؟
_ آره
_ بشین تو ماشین.
_ اما...
_ فقط بشین.
_ باشه....
نظر یادت نره رفیقم!
#BTS#ARMY#BANGTAN#FAKE#bts#army#fake#bangtan
پارت هفتم
________________________
با صدای محکم جونگکوک هردوشون سمتش برگشتن
جونگکوک محکم لب زد:
_چی؟!....کدوم نگهبان؟
_ برای چی این سوال رو میپرسی آقای جئون!
جونگکوک نگاهی به ات کرد و دوباره سمت تهیونگ برگشت
_ته...کدوم نگهبان بود؟!
_ نمیخواد ...ولش کن کوک...
_میدونی اگر نگی چیکار میکنم نه؟...قبلا هم اتفاق افتاده پس فقط دهن لعنتیت رو باز کن!
تهیونگ تکان ریزی خورد که صورتش از درد جمع شد
_ ه.همون نگهبانی که ات باهاش حرف زد...
جونگکوک سمت ات برگشت و منتظر بهش نگاه کرد...ات که تا الان به بحث بین اونا گوش میداد با نگاه سوالی و منتظر فهمید که باید مشخصات اون نگهبان رو بده
_ چوی مینهو...نگهبان بخش D...الانم شیفت اش تمام میشه میره
جونگکوک سمت بیرون رفت و در رو پشتش بست
_ کجا رفت؟...چیکار میخواد بکنه؟
_نمیدونم اون قابل پیش بینی نیست
_می کُشش ؟
_گفتم قابل پیشبینی نیست نگفتم روانیه که
_میرم وسایل پانسمان بیارم...اگر بتونی یک هفته این قرص هارو بخوری و آروم باشی میتونم پرونده ات رو ببندم و بگم حالش خوب شده...حداقل رو به بهبودی
از اتاق بیرون رفت و در رو بست که چشمش به نگهبان چوی افتاد نگاهی بهش کرد که متوجه دستش رو پهلوش شد
نگهبان نزدیکش شد و خواست رد بشه که ات لب زد
_ حالت خوبه چوی؟
@آره ...
_ پهلوت رو گرفتی آخه...
@حواسم نبود افتادم درد گرفته.
_آها...
ات رفت و جلو در منتظر جونگکوک شد
ویو جونگکوک*
با دستش آروم روی میز پذیرش زد
#چ.چیشده آقا؟
_ چوی مینهو کجاست ؟
#چی؟
_کری؟...اون نگهبان کجاست؟
#جای آسانسور ایستاده کاری...
منتظر ادامه حرف پرستاز نشد و سنت آسانسور رفت با دیدن نگهبان که از جثه خودش یکم کوچیک تر بود سمتش رفت و محکم بازوش رو گرفت و سنت پله های اظطراری کشید
@آ.آقا چیشده ؟
محکم ولش کرد و نگاهی سر تا پاش انداخت
_کجاست؟
@چی؟
_باتوم ات ...کجاست؟
نگهبان دستش و پشتش برد و باتوم رو در آورد و به جونگکوک نشان داد اما طولی نکشید که جونگکوک اون رو محکم از دستش کشید ....دستش رو روی پهلو نگهبان گذاشت
_ اینجا رو زده بودی نه؟
@نمیفهمم چی میگید
_ حالیت میکنم.
محکم چند تا ضربه به پهلو نگهبان زد که باعث افتادن نگهبان شد ...با آخرین ضربه باتوم رو محکم سمتش پرت کرد و روی یه زانو نشست
_دفعه آخرت باشه میبینم و میشنوم که تو یا بقیه همکارات به کیم تهیونگ آسیب زدید ....فهمیدی؟
@ب.بله
جونگکوک "خوبه ایی" زیر لب گفت و رفت
پرش زمانی*
با دیدن ات جلو در نا خواسته ریز لبخندی زد از اینکه رفیقش به اون دختر حس خوبی داشت میشد گفت راضی بود یعنی میشد اینم به اون اطمینان کنه چون تهیونگ آدم اعتماد به هرکسی نبود و نیست.
سمت ات رفت
_درباره تهیونگ چیزی میخواستی بدونی؟
ات نیم نگاهی بهش کرد و سرش و انداخت پایین
_بله ...
_وقتی با من حرف میزنی توی چشمام نگاه کن بچه!
_چشم.
_رسمی حرف نزن!
_چشم...باشه
_حالا سوال هات رو بپرس
_اول اینکه چرا انقدر به دارویی که جدیده و نمیشناسه واکنش نشون میده؟
_بعدی.
_ ن.نمیخوای جواب اینو...
_گفتم بعدی!
_ببخشید...خب چیشد که اومد اینجا و گذشته اش ت آدمایی که باهاشون قبل از اینجا در ارتباط بود چه کسایی هستن؟...کسی باعث این اتفاق_ _شده_ _؟_ دارو های قبلی چی بوده ؟ دکترش کی بوده؟
_بعدی.
_ تو هنوز جواب اینا رو ندادی بعد اونوقت...
_تموم شد؟
_ آره
_ بشین تو ماشین.
_ اما...
_ فقط بشین.
_ باشه....
نظر یادت نره رفیقم!
#BTS#ARMY#BANGTAN#FAKE#bts#army#fake#bangtan
- ۱۸.۱k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط