{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز داغ عشق تو خون شد دل چو لالهٔ من

ز داغ عشق تو خون شد دل چو لالهٔ من
فغان که در دل تو ره نیافت نالهٔ من

مرا چو ابر بهاری به گریه آر و بخند
که آبروی تو ای گل بود ز ژالهٔ من

" شراب خون دلم می‌خوری و نوشت باد
دگر به سنگ چرا می‌زنی پیالهٔ من "

چو بشنوی غزل سایه چنگ و نی بشکن
که نیست ساز تو را زهره سوز نالهٔ من
دیدگاه ها (۰)

چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشتنامهربان من که به ناز از ...

چرا کمتر از آن اشکی که از مژگانم آویزددَوَد بر گونه ام آرام ...

دیدم و می آمد از مقابل من دوشخنده تلخی نهاده بر لب پر نوشآه ...

بی مرغ آشیانه چه خالی ستخالی تر آشیانه مرغیجفت خود جداستآه ا...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

روحی و نفسی لک الفداء یا امیرالمؤمنین

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط