{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چرا کمتر از آن اشکی که از مژگانم آویزد

چرا کمتر از آن اشکی که از مژگانم آویزد
دَوَد بر گونه ام آرام و در دامانم آویزد؟

چرا کمتر از آن آهی که از شوق لبت هر دم
درون سینه در موج غم پنهانم آویزد؟

چرا کمتر ز شیطانی، که با افسون نو هر شب
به پرهیزم زند لبخند و در ایمانم آویزد؟

ترا چون چشمه میخواهم که چون گیرد در آغوشم
هزار الماس زیبا بر تن عریانم آویزد

به عشقت خو چنان کردم که خواهم از خدا هردم
که سرکش تر شود این شعله و در جانم آویزد

منم آن گلبن ِ آزرده از آسیب پاییزی
که توفان ِ جدایی در تن لرزانم آویزد

چو نیلوفر که آویزد به سروی در چمن، سیمین!
کند گل نغمه های شعر و در دیوانم آویزد

#سیمین_بهبهانی
دیدگاه ها (۰)

شیرین ! عشق است و زخم زخم است و خون خونآبه و جنون ...

نیست کاری به شما مردم فرزانه مراواگذارید دمی با دل دیوانه مر...

چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشتنامهربان من که به ناز از ...

ز داغ عشق تو خون شد دل چو لالهٔ من فغان که در دل تو ره نیافت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط