{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدم و می آمد از مقابل من دوش

دیدم و می آمد از مقابل من دوش
خنده تلخی نهاده بر لب پر نوش
آه کز آن خنده آشکار شکفتم
بنگر رفتم دگر ز دست تو رفتم
ناله فرو ماند در پس لب خاموش
غم زده چون ماهتاب آخر پاییز
دوخته بر روی من نگاه غم انگیز
دیگر در خنده اش امید و صفا نیست
راحت جان نیست عشق نیست وفا نیست
دیگر این خنده نیست نغز و دلاویز
می نگرم در خیال و می شنوم باز
می رود و می دهد به گوش من آواز
بنگر رفتم دگر ز دست تو رفتم
دیدگاه ها (۰)

ز داغ عشق تو خون شد دل چو لالهٔ من فغان که در دل تو ره نیافت...

چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشتنامهربان من که به ناز از ...

بی مرغ آشیانه چه خالی ستخالی تر آشیانه مرغیجفت خود جداستآه ا...

«وقتی دیدم زمانه با من سر جنگ دارد و به پرورش اراذل و جُهال ...

FORCED LOVEPart:21[همان زمان، چند خیابان آن‌طرف‌تر]تهیونگ دا...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

معامله p8ماه کامل درست بالای سر جونگ‌کوک بود.نور سفیدش روی ص...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁷...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.ا...

جادویی به نام عشق

ادامه پارت ۱۷ قسمت سوم

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁷«نیلوفر خونی» رو محکم تلفظ کردم...و ب...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت بیست‌ویکم: خلع‌سلاحِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط