{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۳

بعد از چند لحظه گیج ماندن، صدای اوبیتو پیچید توی گوش کاکاشی.
"جات راحته؟"
و بعد کاکاشی تازه فهمید هنوز نشسته روی اوبیتو. هر دوتایشان که حسابی سرخ شدند کاکاشی پرید انطرف، ماسکش را کشید بالاتر.
"خفه."
بعد از این اتفاق، وقتی همه ساکت شدند، رین پیشنهاد داد که تا برگشتن میناتو سنسی بازی کنند. همه قبول کردند ولی یک جای کار میلنگید، حدود ۲ ساعت بعد، تقریبا برنگشتن میناتو سنسی داشت نگران کننده میشد.
"سنسی کجا رفت اخه؟"
رین پرسید، اوبیتو که داشت با کونای اش روی یکی از درخت ها نقاشی میکشید با نگرانی به او و کاکاشی نگاه کرد.
"نمیدونم، بریم دنبالش؟"
R: "ولی خودش گفت نیاین"
O:"ولی دو ساعت شده. بنظرت برای کسی که اسمش فلش زرده، یکم مشکوک نیست؟"
ایندفعه کاکاشی هم شروع کرد فکر کردن، اوبیتو راست میگفت. پرید بالای یکی از شاخه ها و سعی کرد میناتو را پیدا کند.
"مشکلی براش پیش نمیاد."
O:"ولی اگه اومده باشه چی؟ خیلی بیشوریم اگه نریم کمک."
کاکاشی به اوبیتو اخم کرد:"نمیتونی همینجوری بری تو دل خطر، قانونه."
رین سعی کرد ارامشان کند:"اگه فقط تا یه جایی بریم جلو چی؟ فقط تا جایی که بتونیم ببینیمش، بعد نقشه میکشیم."
سه تایی قبول کردند، پس راه افتادند توی دل جنگل. اوبیتو میخواست به این فکر نکند که جنگل کمی تاریک بنظر میرسد، سعی کرد کمی نزدیک تر به رین و کاکاشی راه برود. ولی هر چه که جلوتر رفتند، همه چیز داشت نااشنا تر میشد.
"ماکجاییم؟"
رین پرسید، کاکاشی سعی کرد نقشه را درست چک کند.
"دو دیقه حرف نزن، الان پیدا میکنم."
ولی هر چه نقشه را نگاه کردند فایده نداشت، گم شده بودند. بدون سنسه. رین داشت استرس میگرفت و اوبیتو تمام تلاشش را میکرد تا ارامش کند ولی بنظر نمیرسید جواب بدهد.
"کاکاشی، راه برگشتو بلدی؟ من فکر کنم که ما...گم شدیم."
K:"من خیلی گفتم نباید بریم تو دل خطر. دیدی چی شد؟".
O:" بخدا الان وقت بحث نیست، هوا داره تاریک میشه. رین میترسه"
کاکاشی برگشت که به رین نگاه کند، ولی به محض اینکه سرش را چرخاند...رین انجا نبود.
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۴وحشت سرتاپای کاکاشی را گرفت، سریع شانه ی اوبیتو را گر...

پارت ۱۵اطراف کاکاشی تاریک بود، نمیدانست کجاست. شانه اش به شد...

پارت ۱۲از انطرف، کاکاشی و رین زودتر از همه رسیده بودند، کمی ...

پارت ۱۱"من کجام؟"اوبیتو زیر لب زمزمه کرد، توی یک جنگل بزرگ ب...

پارت ۱۸کاکاشی سریع سرش را بالا اورد تا نگاه کند، اوبیتو بود!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط