{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت¹

پارت¹

سلام‌من‌ا.ت‌هستم‌۱۸‌سالمه‌من‌۲ساله‌که‌برده‌بزرگ‌ترین‌مافیای‌جهانم‌‌اون‌اسمش‌یونگی‌مین‌یونگی‌اون‌به‌من‌هیچ‌رهمی‌ندارم‌به‌گفته‌خودش‌من‌فقط‌یه‌زیر‌خواب‌برای‌اونم‌......

•ویو‌ا.ت•
•صبح‌ساعت‌۹•

ازخواب‌بیدار‌شدم‌یه‌چرخ‌زدم‌اون‌نبود‌
ذهنش:مثله‌همیشه
از‌توی‌رخته‌خواب‌امدم‌بیرون‌رفتم‌سمت‌دست‌شوییی‌کار‌های‌لازم‌کردم‌واومدم‌بیرون‌رفتم‌پاین‌ویه‌راست‌رفتم‌پیشه‌اجوما‌‌وگفتم
ا.ت:اجوما‌جونم‌چی‌داری؟
اجوما:‌سلام‌دخترم‌بیا‌برات‌پنکیک‌درست‌کردم‌بیا بخور
ا.ت‌:باشه‌الان‌میام
صبحونمو‌که‌خوردم‌ورفتم‌تو‌اتاق‌ویه‌حمومه‌۳۰دیقه‌ای‌رفتم‌وامدم‌بیرون‌لباسامو‌پوشیدم‌وسرمو‌اینامو‌زدم‌رفتم‌سمت‌تخت‌وبقیه‌کتابمو‌خوندم‌‌چون‌بردهای‌یونگیم‌اون‌بهم‌گوشی‌نمیده‌که‌خودمو‌سرگرم‌کنم‌پس‌با‌کتاب‌خودمو‌سر‌گرم‌میکنم‌‌
•۲ساعت‌بعد•
انقدر‌حواسم‌پرت‌کتاب‌بود‌‌که‌زمان‌ازدستم‌در‌رفت‌که‌با‌صدای‌اجوما‌به‌خودم‌امدم‌
اجوما:دخترم‌بیا‌نهار(بلند)
ا.ت:امدم‌اجوما(بلند‌تر)


خوب‌نظرتون‌چی‌بود‌هوم‌؟
اگه‌خوب‌بود‌بقیشو‌بنویسم‌اگه‌بد‌بود‌دیگه‌ننویسم‌
شرط‌‌نداریم‌چون‌الان‌پارت‌اوله‌فردا‌براتون‌پارت‌بعدی‌رو‌میزارم‌
بایی‌بایی
دیدگاه ها (۳)

پارت²رفتم‌پاین‌دیدم‌یونگی‌امده‌و‌امده‌روی‌صندلی‌نشسته‌رفتم‌ر...

پارت‌³صدای‌درامدچون‌نمی‌دونستم‌کیه‌رفتم‌دست‌شویی‌و‌دست‌‌صورت...

خوب‌های‌میخوام‌یه‌فیک‌بنویسم‌‌وچون‌دفعه‌اولمه‌امید‌وارم‌خوب‌...

پارت ۲۵ ویو ا / ت چشمام رو کم کم باز کردم ...ساعت. ۱۱:۴۵ . ب...

مافیای من

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط