{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت²

پارت²


رفتم‌پاین‌دیدم‌یونگی‌امده‌و‌امده‌روی‌صندلی‌نشسته‌رفتم‌روبه‌روش‌نشستم‌وشروع‌کردم‌به‌خوردنکه‌با‌حرفش‌به‌خودم‌امدم‌
یونگی:هی‌بعد‌بیا‌اتاقم‌کارت‌دارم
ا.ت:‌ب‌..باش
یونگی‌شروع‌کرد‌به‌خوردن‌وسریع‌رفت‌منم‌شروع‌کردم‌ادامه‌غذامو‌خوردن‌بعد‌که‌خوردم‌رفتم‌ازاجوما‌تشکر‌کردم‌ورفتم‌تو‌اتاق‌رفتم‌لباسام‌عوض‌کردم
که‌وقتی‌رفتم‌اونجا‌لباسم‌اوکی‌باشه‌رفتم‌‌از‌اتاق‌بیرون‌دراتاقو‌زدم‌که‌گفت
یونگی:بیا‌تو
ا.ت‌:‌امدم
یونگی:بشین‌کارم‌مهم‌فقت‌نه‌نیار
ا.ت:مهم‌این‌چیزی‌که‌‌میگی‌چی‌باشه
یونگی:چیزی‌که‌گفتم‌یه‌جواب‌یک‌کلمه‌داره‌آره‌یا‌نه
ا.ت:........
یونگی:نشنیدم(بلند)
ا.ت‌:(باصداش‌پریدم)آ..آره
یونگی:خوبه
ا.ت:....
یونگی:‌خوب‌سریع‌میرم‌سر‌اصل‌مطلب‌تو‌باید‌با‌من‌ازدواج‌کنی
ا.ت:چییییی(داد)
یونگی:به‌چه‌جرعتی‌داد‌زدی(عربده)
ا.ت(ترسید‌وبه‌صندای‌چصبید)‌این‌جوری‌میخوای‌بامن‌ازدواج‌کنی
یونگی:همینیه‌که‌هست‌این‌رو‌هم‌من‌تعین‌نکردم‌رئیس‌قبلی‌این‌باند‌تعین‌کرده‌یعنی‌پدرم‌‌و‌مجبورب‌فهمیدی(آخرو‌با‌داد‌گفت)
ا.ت:ب...له‌میشه‌.....‌میشه‌برم‌تو...‌تو‌اتاق‌(وستاش‌با‌لکنت‌گفت)
یونگی:برو‌فردا‌ساعت‌۱۱‌آماده‌باش‌میام‌دنبال‌بریم‌برا‌خرید
ا.ت:با..باشه
ورفتم‌تو‌اتاق‌وبه‌این‌رفتارش‌فکر‌میکردم‌‌من‌دوسش‌داشتم‌ولی‌اون‌برای‌ازیت‌منو‌ایجا‌اورده‌برای‌برده‌گی‌چرا‌عاشقش‌شدخ‌چرا‌چراااااا‌(میزنخ‌رو‌قلبش‌و‌میگه)عوضی‌چرا‌براش‌میتپی‌و‌بیشتر‌از‌قبل‌عرررر‌ممیزنه‌یه‌۲‌ساعتی‌داشت‌عرررر‌میزد‌که‌صدای‌در‌امد


خمارییییی
بای‌تموم‌شد‌
نظر‌بدین‌خوبه‌یا‌نه
دیدگاه ها (۲)

پارت‌³صدای‌درامدچون‌نمی‌دونستم‌کیه‌رفتم‌دست‌شویی‌و‌دست‌‌صورت...

پارت⁴که‌یهو‌با‌صحنهای‌که‌دیدم‌قلبم‌شکست‌‌یونگی‌داشت‌یه‌دختره...

پارت¹سلام‌من‌ا.ت‌هستم‌۱۸‌سالمه‌من‌۲ساله‌که‌برده‌بزرگ‌ترین‌ما...

خوب‌های‌میخوام‌یه‌فیک‌بنویسم‌‌وچون‌دفعه‌اولمه‌امید‌وارم‌خوب‌...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Part 8 جیمین ویو بعد از این که ا،ت رفت دستشویی رالا هم خواس...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط