ساکتم..حرف نمیزنم.
ساکتم..حرف نمیزنم.
نه که چیزی برای گفتن نباشد...نه!
به این سکوت پیله کرده ام...نه که ندانم چه بگویم...نه!!
این روزها من از همیشه پرتر از حرفم!از همیشه بیشتر گفتنی ها دارم...
ولی من ماندم و یک عالمه ناگفته های ناشنیده...
حرفهایم راجمع میکنم میگذارمشان گوشه ای روشن،میان دلم!
میگذارمشان یک گوشه ی دلم و آنها را هر روز گردگیری میکنم و یادشان می افتم و خلاصه آنقدر نگهداریشان میکنم . . .
تا روزی که تو بیایی!.!.!
روزی که تو باشی و بخواهی برایت حرف بزنم!
تا وقتی برمیگردی اتاقم پر از دوست داشتنی های تو باشد!
نه که چیزی برای گفتن نباشد...نه!
به این سکوت پیله کرده ام...نه که ندانم چه بگویم...نه!!
این روزها من از همیشه پرتر از حرفم!از همیشه بیشتر گفتنی ها دارم...
ولی من ماندم و یک عالمه ناگفته های ناشنیده...
حرفهایم راجمع میکنم میگذارمشان گوشه ای روشن،میان دلم!
میگذارمشان یک گوشه ی دلم و آنها را هر روز گردگیری میکنم و یادشان می افتم و خلاصه آنقدر نگهداریشان میکنم . . .
تا روزی که تو بیایی!.!.!
روزی که تو باشی و بخواهی برایت حرف بزنم!
تا وقتی برمیگردی اتاقم پر از دوست داشتنی های تو باشد!
- ۲.۰k
- ۰۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط