{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها ،

این روزها ،
که هنوز نیستـنت را ،
به هوای دوباره داشتنت ،
ثانیه شماری میکنم...
ساکتم...
حرف نمیزنم...
نه که چیزی برای گفتن نباشد...
نه...!
به این سکوت پیله کرده ام...
نه که ندانم چه بگویم...
نـــه...!!
این روزها من از همیشه پر تر از حرفــم..!
از همیشه بیشتر گفتنی ها دارم...
ولی من ماندم ،
و یک عـــــــالمه ناگفته هایِ ناشنیده...
حرفهایم را جمع میکنم ،
میگذارمشان گوشه ای روشن...
میان دلــــــم...!
میگذارمشان یک گوشه ی دلم ،
و آنها را هر روز گردگیری میکنم...
و یادشان می اُفتم ،
وخلاصه آنقدر نگهداریشان میکنم...
تا روزی که تو بیایی...!!!
روزی که تو باشی ،
و بخواهی برایت حرف بزنم...!
تا وقتی برمیگردی ،
اتاقم پر از دوست داشتنی های تو باشد...
دیدگاه ها (۱)

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

عزیزترین غریبهام، تولدت مبارک!نمیدونم تقدیر چگونه رقم زد که ...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁷+ «مثل آرام‌بخش میم...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط