{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جیمین:کار اون اشغال های اطراف رو تموم کن...یکم خوشبگذرون!

جیمین:کار اون اشغال های اطراف رو تموم کن...یکم خوشبگذرون!...منم کار این رو تموم میکنم
دیگه صبر نکرد و هجوم برد سمتش...مثل دعوای شیر و ببر....قشنگ به جون هم اوفتاده بودن...انگار دشمنی ای قدیمی باهم داشتن
خیلی جدی بودن
کلودی اونجا داشت از زدن اونا لذت می‌برد و جیمین کاملا جدی قصد داشت این فرد رو بکشه
رفت سمتش و خواست مشتی بزنه اما انگار اون فرد خیلی ماهر تو بود...جاخالی ای داد و بعد اون بود که به جیمین مشت زد...
باید ی جوری به بهش نزدیک میشد...تا بتونه بیهوشش کنه
پس با مشت بعدی ای حس کرد... افتاد زمین و خودشو به بیهوشی زد

_:سوسول
رفت نزدیک جیمین و خیز برداشت سمتش، جیمین لحظه ای صبر کرد و بعد هماهنگ با باز کردن چشماش با آرنج زد تو دهنش...اوفتاد زمین،جیمین از این فرصت استفاده کرد و رفت لگدی بهش زد...بهترین موقعیت بود
آمپولی از جیبش درآورد و بدون فکر زد به گردن اون مرد
دیدگاه ها (۱۱)

تهیونگو میخوامهرکس تهیونگو برام بیاره یا منو ببره پیشش هرچی ...

شاید باورتون نشهولی من....عاشق ی خلافکار شدم...

"بازی"🕶part:28🕶جیمین:ازونجایی که موش اینجا زیاد هست پس...چشم...

جیمین:چه مبل راحتی_:تو کدوم خری هستیجیمین: ای بابا...پدر جون...

WHO AM I ???

My professor Part:25هیزل:آقا!!... آقا تروخدا دنده عقب بگیر!!...

Rz prpr ³³سمت جیمین رفتم و روبه روش وایسادم با چشمای متعجب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط