{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴۳

پارت ۴۳


Sa:"هااااااااانننن؟ بعد تو نزدیشون؟"
N:"چرا زدم ولی از رو نرفتن. بعدشم خودت گفتی نزنم ناکار کنم."
ساسکه بلند شد، دست ناروتو را گرفت و کشید:"بیا ببینم."
ناروتو تعجب کرد:"کدوم گوری به سلامتی؟"
Sa:"کتک کاری."
کوراما عینک سه بعدی اش را گذاشت:"به به صحنه اکشن."
ساسکه و ناروتو نشستند توی ماشین. ناروتو قلنج دستش را شکست، چشم هایش درخشید:"خبببب، بالاخره میخوام یکیو بدون کوراما اسفالت کنم."
ساسکه پایش را تا ته فشار داد رو گاز:"تا هر جا خواستی بزن عزیزم، این یکیو مجازی."

اکیپ میمون اقا نقش زمین شده بود و خودش داشت سعی میکرد لنگ لنگان از دست ناروتو فرار کند:"غلط کردم، گوه خوردم."
ناروتو که روی مودش بود و کوراما هم حسابی تحریکش کرده بود، موهای میمون اقا را گرفت:"بیا کجا در میری."
بعد محکم صورت او را کوبید تو دیوار (برگرفته از دعوای دو بزرگوار تو مدرسه خودم)
و بعله، میمون اقا و اکیپش با خاک کف کوچه یکسان شدند.

غروب بود، پشت حیاط مدرسه. دکتر و بیمارش، روی چمن های زمین فوتبال نشسته بودند، خودشان دوتا.
ساسکه یک قوطی نوشابه را گرفت جلوی ناروتو:"خسته نباشی، زدی همشونو از دم پوکوندی."
ناروتو لبخند دندان نمایی زد و قوطی نوشابه را گرفت:"اجازه با شما بود."
ساسکه نیشخند زد، یک جرئه از نوشابه خودش خورد:"از این به بعد اینجور اتفاقا افتاد بهم بگو، باشه؟ تو کتک کاریش کمکت میکنم."
ناروتو لایک نشان داد:"گرفتم."
و دوتایی به منظره روبرو خیره شدند. نور نارنجی غروب علف های کف زمین فوتبال را روشن میکرد. انعکاس تصویر، توی چشم های ساسکه و ناروتو برق میزد. دوباره کنار هم بودند، ولی اینبار نه فقط به عنوان گریض و دکتر، به عنوان کسانی که قضیه را عمیق تر کرده بودند. از اسایشگاه بگیر تا خانه، همه اش پر از رد پیام بود، که سرنوشت انها را به هم رسانده‌.
Sa:"کی فکرشو میکرد یه مریض زندگیمو عوض کنه؟"
ناروتو زد تو شانه ی او:"مریض عمته بهم بر خورد."
ساسکه پوزخند زد:"ببخشید بابا."
ناروتو لبخند زد:"یا کی فکرشو میکرد یه دکتر اوسکل واقعا خوبم کنه."
Sa:"من اوسکلم؟"
N:"اره."
Sa:"باشه، برگرد اسایشگاه"
N:"مجبورم کن اگه میتونی."
Sa:"الان منو به چالش کشیدی؟ مدال کشتی دارم."
N:"منم مدال روانی بودن دارم داداش، یک یک مساوی."
ساسکه نیشخند زد، کوچک و کم صدا ولی هنوز هم خنده حساب میشد. از موارد نادری که فقط ناروتو باعثش بود. فکر کرد:' فقط ناروتو...هه، واقعا داره میشه همه ی زندگیم.'
به ناروتو نگاه کرد:"ولی اگه ازم بپرسن زمان برگرده چیکار میکنی، اولین کاری که میکنم اینه که از همون اول تو رو بیارم تو زندگیم."
گونه های ناروتو صورتی شد، بعد پوزخند بازیگوشی زد:"داری لاس میزنی؟ خر نمیشم."
Sa:"الاغ یذره احساساتی شو مثلا دارم صدمو میذارم."
ناروتو ساسکه را کشید توی بغلش، بغل های یهویی و ناروتویی:"اگه زمان برگرده، منم همون ثانیه اول میگم دوست دارم."
________
پاااایاننن عر🌅⭐️ با تشکر از همه کسانی که تا اینجا خوندن. کولوچه برای همه🍪🍪🍪🍪🍪
دیدگاه ها (۶)

فکت های چرت و پرت. نمیدونم چرا دارم میذارم، همینجوری.اون اول...

پارت ۴۲ناروتو، تا جایی که میتوانست جلوی خودش را گرفت تا ان پ...

پارت ۴۱این چند پارت اخر ایده ی دوست عزیزمون @aotwb عهناروتو ...

پارت ۳۴N:"مطمئنی اشکال نداره امشب بخوابم اینجا؟"ناروتو ایستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط