{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صفحه ی اول کتابی که براش خریده بودم نوشته بودم:

صفحه ی اول کتابی که براش خریده بودم نوشته بودم:
"برای تو که شاید بدنیا اومدی تا شخصیت اصلی کتاب زندگی من بشی" دلم می خواست بعد این نوشته محکم بغلش کنم و بگم ببین! ببین از سر انگشتام، از چشمام، از موهای سرم دلتنگی چکه می کنه. ببین چقدر دوست دارم. ببین از این راه دورم دلم پیشته. اونقدر این احساس عمیقه که براش کلمه کم میارم.
دیدگاه ها (۰)

الان دقیقا اونجام که آقای قربانی میگه :می‌روم گریه کنم باز د...

مدام به یاد من می‌آیی.دیدی که دیگر تو هم جایی برای رفتن ندار...

بزار پاییز‌ برسه؛یه روزِ بارونی میام دنبالت‌.هودی هامونو‌ بپ...

صادق هدایت خیلی قشنگ گفت: اندوه که از حد بگذرد جایش را می‌ده...

🩵 رویای آبیپارت اول | «صفحه‌ای که نباید باز می‌شد»ساعت از دو...

𓆩♡𓆪 «و این‌گونه، داستان ما به فصلِ هزارم رسید…» 𓆩♡𓆪گاهی بعضی...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۵یوناچند هفته از زندگی کردنم کنار ...

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟏 نفس عمیقی کشید و عمیق موهامو بوسید.... ح...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۶----------------------------------------⭐🌕...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط