ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
پارت ۹۴
گونه مو عمیق بوسید و نرم شلوارم رو پایین آورد و اروم سنگيني وزنش اومد روم و سرشو توي گردنم فرو برد. با نفسهاي خيلي لرزون لبمو گاز گرفتم. دنياي من با دنياي خيلي از دخترا فرق داشت..
داستان زندگي من شايد شبيه داستان خيليا توي اين دنيا باشه اما این شب.. فقط شب من بود. عاشق نشده بودم، مرد زندگیم رو نشناخته بودم،مثل خیلیا برنامه هاي اينده مو باهاش مشخص نکرده بودم،باهم از دوست داشتن تا ابد و اینکه هیچ وقت همو رها نکنیم
حرف نزده بودیم اما تك تك نوازشها بوسهها و حرکات مردونه اش دنياي جدیدم رو بهم فهموند. خشن نبود عوضي نبود ازارم نمیداد، کثیف و دروغگو نبود. ابراز علاقه قلابي نکرد. حرفاي عاشقونه فرمالیته نزد تا گرمم کنه..منو مجبور به کاری نکرد..
اما تمام شبي که براي اولين بار پا تو دنياي زنونه ام گذاشتم ملاحظه مو کرد.. و حرکات اروم و ملاحظه کارانه اش نشون میداد دله ندید بدید نیست و با آرامش هرچه تمام تر برخلاف تمام تصوراتم منو از دنياي دختر بودنم دور کرد. دور و دورتر
با نفس هاي بلندي مثل مال من كنارم به کمر دراز کشید. با درد شديدي زیر شکمم صورت تو هم کشیدم و با شرم سعی کردم ملافه رو دور تن لرزونم بکشم.. یاد این افتادم که روز اول بهم گفته بود بعد رابطه دلم
نمیخواد تو تختم بموني و بايد بري تو اتاق خودت.. به زحمت سعي کردم بشینم که خيلي جدي گفت
جیمین : امشب رو میتونی اینجا بمونی
خیلی تورم دراز کشید و از شدت درد حتی نمیتونستم ملاف رو بدم برهنه ام بکشم و خود به خود پلکم رو هم گذاشته شد که یهویی نرم کلافه رو کشیده شد شرمم بیشتر شد و پاهامو تو خودم جمع کردم ..
پارت ۹۴
گونه مو عمیق بوسید و نرم شلوارم رو پایین آورد و اروم سنگيني وزنش اومد روم و سرشو توي گردنم فرو برد. با نفسهاي خيلي لرزون لبمو گاز گرفتم. دنياي من با دنياي خيلي از دخترا فرق داشت..
داستان زندگي من شايد شبيه داستان خيليا توي اين دنيا باشه اما این شب.. فقط شب من بود. عاشق نشده بودم، مرد زندگیم رو نشناخته بودم،مثل خیلیا برنامه هاي اينده مو باهاش مشخص نکرده بودم،باهم از دوست داشتن تا ابد و اینکه هیچ وقت همو رها نکنیم
حرف نزده بودیم اما تك تك نوازشها بوسهها و حرکات مردونه اش دنياي جدیدم رو بهم فهموند. خشن نبود عوضي نبود ازارم نمیداد، کثیف و دروغگو نبود. ابراز علاقه قلابي نکرد. حرفاي عاشقونه فرمالیته نزد تا گرمم کنه..منو مجبور به کاری نکرد..
اما تمام شبي که براي اولين بار پا تو دنياي زنونه ام گذاشتم ملاحظه مو کرد.. و حرکات اروم و ملاحظه کارانه اش نشون میداد دله ندید بدید نیست و با آرامش هرچه تمام تر برخلاف تمام تصوراتم منو از دنياي دختر بودنم دور کرد. دور و دورتر
با نفس هاي بلندي مثل مال من كنارم به کمر دراز کشید. با درد شديدي زیر شکمم صورت تو هم کشیدم و با شرم سعی کردم ملافه رو دور تن لرزونم بکشم.. یاد این افتادم که روز اول بهم گفته بود بعد رابطه دلم
نمیخواد تو تختم بموني و بايد بري تو اتاق خودت.. به زحمت سعي کردم بشینم که خيلي جدي گفت
جیمین : امشب رو میتونی اینجا بمونی
خیلی تورم دراز کشید و از شدت درد حتی نمیتونستم ملاف رو بدم برهنه ام بکشم و خود به خود پلکم رو هم گذاشته شد که یهویی نرم کلافه رو کشیده شد شرمم بیشتر شد و پاهامو تو خودم جمع کردم ..
- ۱۵.۸k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط