ات با کمی تردید وارد خانه شد خونه کوچک ولی مرتب بود با فض

ات با کمی تردید وارد خانه شد خونه کوچک ولی مرتب بود با فضای گرم و دلنشین.... البته به جز نگاه سرد و بی تفاوت جیمین که تمام جذابیت محیط را زیر سؤال میبرد جیمین به در اشاره کرد و گفت: کفشاتو در بیار اینجا هتل نیست.
ات با سر تکان دادن و لبخند کمرنگی کفشهایش را درآورد و به آرامی داخل شد. مرسی که قبول کردی من اینجا بمونم فقط ۲۴ ساعته، قول میدم مزاحمت نشم.
جیمین در حالی که دست به سینه ایستاده بود زیر لب گفت: مزاحمتی که الان هم هست.
ات نفس عمیقی کشید سعی کرد به خودش مسلط باشد. خب، حداقل بذار یه گوشه ای بشینم
اما جیمین با صدای آرام اما پر از تمسخر گفت صبر کن قبل از این که راحت بشی قوانین من رو گوش بده اولین قانون اگه یه دقیقه هم از زمانت عقب باشی مجازات میشی
ات با اخمی ملایم پرسید مجازات؟ مثل چی؟
جیمین لبخند کوچکی زد صبور باش به وقتش میفهمی.
....پرش
چند ساعت بعد ات روی مبل کوچکی نشسته بود و به اطراف خانه نگاه میکرد هر چند خانه ساده بود اما اثری از شخصیت جیمین در جزئیات دیده میشد؛ قاب عکسی کوچک از اعضای گروه و یادداشتهایی با دست خطی زیبا روی دیوار
در همین لحظه جیمین از آشپزخانه بیرون آمد و گفت: "گشنه ای؟"
ات با تکان دادن سر گفت کمی ولی خودم میتونم یه چیزی درست کنم."
جیمین خندید خیالت راحت نمیذارم آشپزخونه ام رو به آشوب بکشی غذای ساده ای درست کردم اما لحنش پر از کنایه بود.
وقتی جیمین ظرف غذا را روی میز گذاشت ات با تردید به آن نگاه کرد. گفت نودل
جیمین شانه ای بالا انداخت. گفتم غذای ساده نه یه ضیافت شاهانه
قانون دوم شکایت ممنوع
ات زیر لب گفت خوبه که فقط بیست و چهار ساعت اینجام..
اما جيمين شنید و با پوزخندی جواب داد بیشتر از یک روز طاقت نمی آوردی.
هر دو در سکوت شروع به خوردن کردند اما سکوت طولی نکشید. جیمین به ناگاه گفت تو چرا اصلاً فکر میکنی میتونی خواننده بشی؟ صدات رو که شنیدم چندان هم خاص نبود.
ات سرش را بالا آورد و به جیمین خیره شد. این بار در صدایش اثری از لرزش نبود "شاید" خاص نباشه ولی پر از تلاش و اشتیاقه چیزی که شاید تو فراموش کردی
جیمین کمی مکث کرد انگار حرفات برای لحظه ای او را تحت تأثیر قرار داده بود. اما خیلی زود حالت جدی خودش را بازیافت. تلاشت رو نگه دار شاید تا فردا به کارت بیاد
(بچه ها دیگه نمی‌نویسم فلانی خوابید بعد بیدار شد بنظرم خیلی تکراری میشه)
....
دیدگاه ها (۰)

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

the lost leaves/رمان جیمین

Last leaves/رمان جیمین

dark life = 48ات تمام شب رو با چشم‌های باز گذروند. روی تخت د...

Contract 🍷#contract PT18ویو هویج:صبح، برخلاف روزهای گذشته، ر...

contact 🍷#contract𝑃𝑇10ویو هویج:تولدها همیشه روزهای مهمی توی ...

contact 🍷#contract 𝑃𝑇6ویو هویج:چند روز بود جیمین با ات حرف ن...

صدتای شدن مون مبارکک باشه ✨️🎀👽گم ات کردم روزی روزه گاری درهم...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۲ | «یک اسم قدیمی» 📱🖤 ظهر...

ادامه سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط