{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#متولد_شده_در_جهنم 🌋✨

#متولد_شده_در_جهنم 🌋✨
#قسمت :: #2
باد شدیدی اومد و اون موجودات عجیب همه دور سر بکی چرخیدن
- یا حضرت هیچکسسسس اینجا چه خبرهههه (بکی خیلی شوخه)
یدفعه یکی از اون موجودات اومد سمتشون و با نگاهی خشمگین گفت : اگه میخوای زنده بمونی با من بیا (بچم نیت بدی نداشت )
بکی که سردرگم شده بود یه نگا بهش انداخت بعد از جاش بلند شد .
پاهاش لرزید و سرخوردد
دستشو سمتش دراز کرد و بکی رو گرفت (جیغغغ) بعد بکی برای چند لحظه به چشماش خیره شد .
بکی و اون موجود باهم پرواز کردن و رفتن بالا (بکی بدجوری از ارتفاع میترسه)
- وایئییی منووو بزار پایییننننن
- انقدر جیغ نزن
- من از ارتفاع میترسممممم
اون موجود چشمای بکی رو به آرومی با دستاش پوشوند تا بتونه پایین رو نبینه و نترسه (جیغغغغ) بعد بکی رو برد سمت قصر بزرگ.
- منو کجا آوردی؟ من میخوام برم خونه.
- از این به بعد اینجا زندگی می‌کنی
- جانمممم؟پس مامانم چی؟ مَردم چی؟ اونهمه بیمار مریض رو کی وقت کنم درمانشون کنم؟
- اون بیمارا تاحالا دیگه مُردن
- چییییی؟
- تو الان توی زمان مشخصی نیستی که بخوای درمانشون کنی . اینجا سیاره h هست
- معلوم هست چی داری میگی؟مگه ما توی سیاره Y نیستیم؟
- نه
- مغزم ...
بکی عصبانی شد و می‌خواست از
قصر بیرون بره ولی هرجا که پامیذاشت اونجا فرومی‌رفت.
- تو نمیتونی اینجا راه بری اهالی سیاره های h تا h40 در طول روز فقط باید از بال هاشون برای رفت و آمد استفاده کنن . اگه پاتو جای اشتباهی بزاری ممکنه.... بمیری
بکی از این حرف سکته زده بود و بدجوری ترسیده بود.
(توی فکرش)- یاخدا...این دیگه چه خواب وحشتناکیه؟ مامانم میگفت قبل خواب به چیزای ترسناک و هیولاها فکر نکنااا . باید بیدار شم
(سعی می‌کرد از خواب بیدار شه)
- چرااا بیدار نمیشممممم
- هه . هنوزم فکر می‌کنی خوابی؟ میخوای زخمیت کنم تا بفهمی خواب نیست؟
- اره اره
با بال هاش تیغ تیز پرتاب کرد و بازو های بکی رو زخمی کرد
- آییئیییی چیکار میکنییییی؟
- خودت گفتی باشه
- منظورم این نبوددددد
- 😐😐 میخوای تبدلیت کنم به سنگ تا بهتر بفهمی؟
- نهنهنهنه آروم باش
فک کنم کم کم دارم میفهمم
اول از همه اینکه افتادم توی این ناکجاآباد بعدشم چند نفر میخواستن من عین خدمتکار بهشون تعظیم کنم حالا هم تو منو نجات دادی و آوردی اینجا و بعد میخوای مثل اونا منو بکشی و من حتی استم نمی‌دونم
- اسمم وو هست
(سکوتتتت)
- عام . چی؟
(با صدای آروم) نمی‌خواستم اذیت بشی فقط میخواستم بهت کمک کنم
- وو تو کی هستی؟
- من موجودی متولد شده در جهنمم😶‍🌫



ادامه ماجرا در قسمت بعد...



می‌دونم بد شد ولی مرسی که خوندید 🌸🌸
⠀⠀⠀⢀⣀⠀⠀
⠀⠀⠀⠀
⠀ ⠀⢠⠏⠀⢸⠀⠀ ⠀⡴⠒⣆⠀
⠀ ⠀⢸⡀⠀⢸⡆⠀ ⡼⠁⠀⡇⠀ Z
⠀⠀⣠⠃⠀⠀⠉⠉⠁⠀ ⠀⢸ z
⠀⢠⠇⠀⠀⠀⠀⠀ ⠀ ⠀⠈⡇⠀
⠀⠘⣆⠀◜⠀ 𖡔⠀ ◝⠀⣰⠃⠀
⠀⠀ ⠈⠙⠒⠲⠶⠒⠚⠋⠁.
╭╭ ִ۫۫ 𑁍 ִ۫۫ ╮╮ ֹ۪۪



عشقم لآیک یادت نره‍ه‍ة
گــزارش؟ آنفالو + بن
ربـاتم فعالۀ 💌
دوست داشتی کآمـنت نوقلی تو بزار خوجل 💓

───  ·  ─  ꕤ ─  ·  ───
⋆˚ @yejina 𔘓
دیدگاه ها (۵)

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت نهم: سوال‌های بی‌امان ⛓️❓[دیدگاه تهی...

خوب خوب دوزتان گلماین فیک ازدواج اجباری بزودی قراره تموم شه ...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

اعتیاد من بهت.

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

آوای شبپارت ۲۰ویو نویسنده ساعت:۱۰:۰۰و این دوتا وروجک خسته اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط