{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز روز کی بود ،من یا مادرم ،مادرم که توی اتاق عکس بچش

امروز روز کی بود ،من یا مادرم ،مادرم که توی اتاق عکس بچش که شهید شده بود حرف میزد ودرد بچه ای که سالها زیر خاکه ب جون خودش میکرد وعکسش میبوسید یا من که گوش میدادم بی اختیار وقتی حرف زدنش شنیدم تمام بدنم لرزیددر جای خودم خشکم زده بود اشک از چشمام جاری شد ..مادر .مادر. مادر.مادر مهربانم دوس داشتم بیام بغلت کنم ولی اینقدر فاز بدنم سنگین بود نتونستم بلند بشم فقط اهسته گریستم.
دیدگاه ها (۲)

98

...

سال جدید .

۶

(Part27)15 سال دروغ..{از اول هم میدونستم 15 سال بهم دروغ گفت...

(داستان واقعي غم انگيزي از مرگ انسانيت ؛ خاطرات گفته شده مرد...

(داستان واقعی غمنگیزی از مرگ انسانیت ؛ خاطرات گفته شده مردی ...

میدونم طولانیه ولی بخونید(داستان واقعی غمنگیزی از مرگ انسانی...

(داستان واقعی غمنگیزی از مرگ انسانیت ؛ خاطرات گفته شده مردی ...

کسی که خانوادم شد p32

#داستانهای.ترسناک[[عَطُِِش➿ 🚪 ]]~~~~~~~~~~~یه شب نصفه شب از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط