بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد چهل هفت🍷🔪



آروم رفتیم پایین

صبحونه ی روی میز بود
انگار از قبل گفته بودن که بچینه

پشت میز نشستم
جوری گشته ام بود انگار دیشب هیچی نخورده بودم...

لب زدم
+وای نمیدونی چقدر گشنمه....

تاب ابروشو خبیثانه بالا انداخت
خدمتکارا بهمون نگاه میکردن

ولی اون بدون اهمیت بهشون رو بهم گفت
_اره عزیزم، انرژی رفته ازت با کارایی که دیشب روی تخت...

نون پرید توی گلوم
به سرفه افتادم که آروم خندید و پشتم زد
+آروم بخور خب...

بعد خوردن یه لیوان آب خوب شدم
با چشمای گشاد برگشتم سمتش

با دیدن نگاه خدمتکارا و پچ پچ ریزشون از خجالت سرخ شدم

دستمو گذاشتم روی پاش و نیشگون گرفتن از پاش

ولی خونسرد به صبحونه خوردنش ادامه داد
انگار بدنش از سنگ بود

لب زدم
+بیشعور
زیر لب بهش فوش میدادم ..

_دیشب سخت بود که هی چنگ می‌ندازی خوشگله؟

باز با این حرفش نفسم رفت
لعنتی انقدر بلند می‌گفت که همه بهمون نگاه میکردن...
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

چند پارتی

پارت ۱۲: سکوتِ صبحگاهی و نگاه‌های خیرهبا آرامشی که مدت‌ها بو...

رمان جونگکوک

کپشن مهمه🎀😭عروسک من😈🔞پارت سیزدهم رفتم تو اوففف رید به نقشه ا...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "44""ویو پارک آنجلینا"صبح ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

کپشششننن🥿😌عروسک من😈🔞پارت هشتاد و شش صورتمو قاب دستام گرفتم ل...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط