{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد چهل پنج🍷🔪


از جام بلند شدم سمت کمد لباسش رفتم
یه پیراهن سیاه کشیدم بیرون

با یه شلوار همرنگ خودش

هر دوتاش جذب بودن و عضله هاشو خیلی خوب نمایش میدادن

با دیدن انتخابام تای ابروشو بالا داد

تک خنده ای کرد و گفت
+با اینا راحت نیستم تو خونه آخه

لبخند ریزی زدم
_مگه قرار نیست منو ببری بگردونی؟

تک خنده ای کرد

ابروها شو بالا داد و گفت
+چی ؟ کی و کجا همچین قراری گذاشتیم؟

با ناز یقه اش رو مرتب کردم و لب زدم
_الان میزاریم..

سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد
خم شد

بوسه ای روی لب من کاشت
لب زد
+باشه خوشگله..توام یه چیز بپوش ، بریم صبحونه بخوریم بریم

باشه ای گفتم
منم یه مانتو برداشتم

که مناسب بود
با یه شلوار و شال سیاه سفید

جلوش لباسایی که تنم بود درآوردم و پوشیدم
وسط راه باید میگفتم منو یه سر ببره شرکتش

حس میکردم اون دختری که باهاش در ارتباطه اونجاس
دیدگاه ها (۸)

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد چهل شیش🍷🔪+پریهومی گفتم و لباسایی که در ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد چهل هفت🍷🔪آروم رفتیم پایین صبحونه ی روی ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد چهل چهار🍷🔪مشکوک بودم بهش ...باید می‌فهم...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد چهل سه🍷🔪پریاینکه نمیخواست بعد این مدت د...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟ پارت ۱۸( ویو تهیونگ )...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط