{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد چهل شیش🍷🔪


+پری
هومی گفتم و لباسایی که در آورده بودم برداشتم از روی زمین و تا کردم و گذاشتم سر جاش

+لباستو جلوی من عوض نکن از این به بعد اونم موقع رفتن به بیرون!

با این حرفش برگشتم سمتش
با تعجب نگاهش کردم
_چرا؟

+شاید نمیتونم خودمو کنترل کنم و اون موقع است که بیرون رفتن کنسل میشه

ریز خندیدم و با ناز و عشوه گفتم
_کنترل نکن کیه که بدش بیاد

ابروهایش و انداخت بالا
کشیده گفت
+عـه، اوکی پس....

تا به خودم بیام بازومو گرفت که جیغ زدم
_الان نه الان نه

خندید
+همیشه قراره اینو بگی، بعد من تا موقعی که یه ملی خلوت پیدا کنین دیوونه میشم

خنده هایش و دوست داشتم
موهام و دور دستم پیچیدو و گوجه ای بستم‌

با برداشتن گوشی لب زدم
_بریم

چشماشو باز و بسته کرد
در و باز کرد و اول منتظر موند من برم بیرون بعد خودش بره بیرون
دیدگاه ها (۲)

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد چهل هفت🍷🔪آروم رفتیم پایین صبحونه ی روی ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد چهل هشت🍷🔪با پام لقدش کردمزیر لب غریدم +...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد چهل پنج🍷🔪از جام بلند شدم سمت کمد لباسش ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد چهل چهار🍷🔪مشکوک بودم بهش ...باید می‌فهم...

.صداش آشنا بود چشام و باز کردم دیدم جیهوپ بود!!تا دیدمش زدم ...

وقتی با دخترعموش میره بیرون و حسادت میکنی.jungkook.دستی تو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط