{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پرنسس من

[پارت⁶] "پرنسس من"

نور ملایم و زرد خورشید کافه رو زیبا تر کرده بود. لونا پشت پیشخوان وایساده بود و با تمام تمرکز و دقت داشت کیک خامه ای جدیدش رو تزیین میکرد و همین موقع در کافه باز شد و پسر مورد علاقش وارد کافه شد. موهاش تو صورتش ریخته بود و جذاب ترش کرده بود. اما رنگش پریدن بود و صورتش خونی بود.
همینطور دستش زخمی و خونی شده بود.

+لونا با نگرانی گفت.کوک؟ چی شده؟

_سلام... چیزی نشده فقط...

لونا سریع جعبه کمک های اولیه رو آورد و نشوندش روی صندلی

+باید زخمات پانسمان بشن. درد داره ولی تحمل کن...
نشستم و آروم زخم دور لبشو تمیز کردم و بعدش هم کف دستش که زخمی شده بود رو تمیز کردم و با باند میبستم. که دستش روی دستم قرار گرفت.

_لونا

+جونم؟
به ارومی دستم رو گرفت و بوسه ای به دستم زد.حس میکردم گونه ام داغ شده.
_ممنون
+لبخندی زدم و و باندش رو گره زدم.
کوک به لونا خیره شد و بعد نگاهش به سمت لـ.ـب هاش رفت.
لونا هم همین جور بهش نگاه میکرد
کوک به ارومی انگشت شستش رو روی گونه لونا کشید و فاصله بینشون رو کم کرد.
لونا احساس عجیبی داشت انگار که پروانه ها تو دلش شروع به حرکت کرده بودن و هی بال میزدن.
چشماش رو بست و خودشو یه دست کوک سپرد و...

حمایت؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

[پارت⁷] "پرنسس من"درست همون موقع صدای زنگوله بالای در کافه...

سلام دوستان. میخواستم راجب یه چیزی باهاتون صحبت کنم. اولا ای...

[پارت⁵] "پرنسس من"*صبح روز بعد*صدای ظرف ها با قاشق چنگال ه...

[پارت⁴] "پرنسس من"کوک بدون توجه به حرف پدر بزرگ از جاش بل...

Wedding night

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط