{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همينجا نشسته ام

همينجا نشسته ام
نمیدانم کی
اما روزی از همينجا
میآيی
و من تا همان روز
اينجا مینشينم
همينجا.

چه فرقی میکند
کجا باشم؟
من که جز تو
چيزی نمیبينم.

خيال دستهات
تنم را
از من گرفته است
گفته بودم؟

میبرم تو را
در شهری بزرگ
در ميدانی قشنگ
روی ديوار چين
وسط ميدان سرخ مسکو
...
نه
يک جای با شکوه
روبروی کافه ای که روزی
همينگوی شراب نوشيد
يا رستورانی که زولا
پول نداشت غذا بخورد
يا خانه ی کافکا
...
میخواهی وسط چهارراهی
در نيويورک
باز عاشقت شوم؟

نمیشود لباسهام را
همينجور که تنم است
بپوشانم به تن تو؟
و لباسهات را
همينجور که تنت است
بپوشم به تنم؟
نمیشود از هر طرف بچرخم
لبهای تو برابرم باشد؟
میشود از هر طرف بيايی
با چشمهام ببوسمت؟

میچرخم
و باز میچرخم
شايد چشمهات را باز کردی.
شايد حواست نبود
خوابآلود
بوسم کردی باز

باز صورتی میبوسمت
با طعم پرتقالی
تو به هر رنگی خواستی
نفس بکش
...
رنگ خدا خوب است؟
يا رنگ ديگری نوازشت کنم؟...
دیدگاه ها (۴)

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﺳﻨﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳﻼ‌ﻡ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺭﺍ ﺩﺭﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮ. ﺍ...

نفسم به تو بند استبند دلم پاره میشود که نباشیانگشتهات را پنج...

باد ورقهای دفتر شعرم را با خود برد، فردا تمام شهر، عاشقت می ...

گاهی وقتا حوصله ی هیچکسو ندارم گاهی دلم چند تا حرف مهربونانه...

با چه رنگی نوازشت کنم؟ همین‌جا نشسته‌ام، پشت این در. از پنجر...

با چه رنگی نوازشت کنم؟همین‌جا نشسته‌ام، پشت این در.از پنجره ...

با چه رنگی نوازشت کنم؟ همین جا نشسته ام، پشت این در. از پنجر...

می‌شود لباس‌هام را همينجور که تنم است بپوشانم به تن تو؟ و ل...

((داستانش طولانیه ولی ارزش خوندن داره دوستان)) دختره یکهو و...

منقول:قرارداد سِلفیه دختره یهویی وسط صحبتهاش بایکی جوش آور...

بخونین جالبه ی بحث جالب در دانشگاه پیشنهاد میکنم رفقا مطالع...

دلنوشته های یک طلبه:#تب_مژگان 27رفتم بیرون... سفارش کردم که ...

رمان تمنابیسان تیتهتهیه کننده حسین حاجی جمالیقسمت چهل و هفتم...

رمان زندگی سیگاری قسمت ( 13 )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط