{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با چه رنگی نوازشت کنم؟ همین‌جا نشسته‌ام، پشت این در. از پ

با چه رنگی نوازشت کنم؟ همین‌جا نشسته‌ام، پشت این در. از پنجره که نمی‌آیی؟

 

از همین‌جا وارد می‌شوی. نمی‌دانم کی، اما روزی از همین‌جا می‌آیی و من تا همان روز اینجا می‌نشینم، همین‌جا. چه فرقی می‌کند کجا باشم؟ من که جز تو چیزی نمی‌بینم. خیال دستهات تنم را از من گرفته است. گفته بودم؟ می‌برم تو را در شهری بزرگ، در میدانی قشنگ، روی دیوار چین، وسط میدان سرخ مسکو… نه، یک جای باشکوه، روبروی کافه‌ای که روزی همینگوِی شراب نوشید یا رستورانی که زولا پول نداشت غذا بخورد یا خانه کافکا. می‌خواهی وسط چهارراهی در نیویورک باز عاشقت شوم؟ نمی‌شود لباسهام را همینجور که تنم است، بپوشانم به تن تو؟ و لباسهات را همینجور که تنت است، بپوشم به تنم؟ می‌شود جوری توی لباسها گیر بیفتیم که برای بیرون آمدن چاره‌ای جز عشقبازی نباشد؟ نمی‌شود از هر طرف بچرخم لبهای تو برابرم باشد؟ می‌شود از هر طرف بیایی با چشمهام ببوسمت؟ می‌چرخم و باز می‌چرخم، شاید چشمهات را باز کردی. شاید حواست نبود، خواب‌آلود بوسم کردی باز. باز صورتی می‌بوسمت، با طعم پرتقالی. تو به هر رنگی خواستی، نفس بکش… رنگ خدا خوب است یا رنگ دیگری نوازشت کنم؟
دیدگاه ها (۲۶)

راستی خدادلم هوای دیروز را کرد هوای روزهای کودکی را دلم میخو...

زن که باشی: غمت را پنهان میکنی پشت نقاب آرایشت!و با رژ لبی ق...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس نفرت پر شدند دل ...

من شدم دعوت به شیدایی،شماهم دعوتی.. می روم سمت شکوفایی،، شما...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

╭─────── ⋆。˚ ✧ ˚。⋆ ───────╮💜 happybirthdaynamjoon 💜╰─────── ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣2️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین از کنار د...

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

~نامجونِ عزیزم،تولدت مبارک. 🤍مرسی که به دنیا اومدی؛مرسی که ی...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

میبخشی پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط