{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرتال آرزوها

{پرتال آرزوها}
پارت ۱
امیدوارم خوشتون بیاد 🫠
صبح بود زنگ ساعت به صدا در آمد
بلند شدم کیفم را آماده کردم
از پله ها پایین آمدم
مادر پدرم گفتن :میرا بیا صبحانه بخور :)
میرا : مادر برایم یک لقمه بپیچ دیرم شده :(
میرا توی زهنش: از مدرسه بدم میاد همه اونجا من را مسخره میکنن هیچ دوستی ندارم 😢
مادر میرا : عزیزم بیا لقمه ات :)
میرا: ممنون مادر
میرا رفت بیرون :(
داشت سوار دوچرخه می شد که یک گربه سیاه رادید که خیلی گشنش بود تنها لقمه کوچک اش را داد به گربه و میرا رفت :(
به مدرسه رسید و یک نفس عمیق با غم کشید
و وارد مدرسه شد؛ رفت روی نیمکتش نشست و خواست بلند شه دامنش پاره شد نیمکت چسبی بود
همه کلاس بهش خندیدن و خانوم معلم وارد کلاس شد و گفت ( به چی میخندید بگید ببینم ) و خانوم دامن پار رو تن میرا دید و از توی کیفش یک دامن نو در آورد و داد به میرا و دم گوشش گفت (ضعیف ها همیشه مسخره میشن قوی باش) 😤
معلم شروع کرد به تدریس کردن همه کتاب و دفتر هارو باز کردن و درس ریاضی شروع شد
بعد از ۳۰ دقیقه زنگ تفریح خورد :) میرا توی حیاط از بوفه یک سوپ جو خرید و ۵ تا قاشق خورد که اومدن بالای سر میرا یک قوطی آب میوه را توی سوپ میرا خالی کردن و سوپ رو ریختن رو زمین و دامن میرا میرا با گریه رفت توی آب خوری و اونجا داشت دامنشو میشست که زنگ خورد و رفتن سر زنگ ورزش که باز هم اومدن بالای سر میرا و یک دبه پر رنگ را روش خالی کردن میرا رفت و کیفش را برداشت و......
♡پایان این پارت امید♡
وارم خوشتون اومده باشه 🤭😚
دیدگاه ها (۰)

{پرتال آرزو ها}*پارت ۲*میرا کیفش را برداشت و از مدرسه فرار ک...

{پرتال آرزوها} ☆پارت ۳☆که اونن یک پرتال بود مشخصات پرتال [سن...

{پرتال آرزوها }پارت ها : ۲۲ژانر: علمی تخیلی هیجان آورسن :مث...

بچه ها ۲۰ شدنمون مبارکککککک ممنونم از شما که منو دنبال کردین...

پارت دوم:داشتم میرفتم دانشگاه (با دوستم) وقتی رسیدم داشتن کل...

پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط