آوازی بر زبانم پژمرد ،
آوازی بر زبانم پژمرد ،
شوقی در نگاهم
و خندهای بر لبانم !
دستهایم را
به سمتِ شادیها دراز کردم
اما دورِ گردنِ حسرت و اندوه پیچیدند !
چه کسی ستارهها را چیده است
که اینچنین آسمانِ من
بی ستاره مانده است !؟
شوقی در نگاهم
و خندهای بر لبانم !
دستهایم را
به سمتِ شادیها دراز کردم
اما دورِ گردنِ حسرت و اندوه پیچیدند !
چه کسی ستارهها را چیده است
که اینچنین آسمانِ من
بی ستاره مانده است !؟
- ۴۵۳
- ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط