{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آوازی بر زبانم پژمرد ،

آوازی بر زبانم پژمرد ،
شوقی در نگاهم
و خنده‌ای بر لبانم !
دست‌هایم را
به سمتِ شادی‌ها دراز کردم
اما دورِ گردنِ حسرت و اندوه پیچیدند !
چه کسی ستاره‌ها را چیده است
که اینچنین آسمانِ من
بی ستاره مانده است !؟
دیدگاه ها (۱)

خوش به حال مردها....دلشان که بگیرد ؛ سیگار می کشند ...هر زما...

#این داستان کوتاه عاشقانه روبخونین ببینین چه حسی دارین ممنون...

نگرانِ من نباش !مُشت مُشت قرص هایم را سرِ ساعت میخورم !زخم ه...

😭 😭 😔

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم.. .

فراموش شده پارت۱ویو آناری: دست هایم را دور گلوی برادرم حلقه ...

« شیطون کوچولوی من »فصل دوم (فلش بک به دوسال پیش) ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط