آوازی بر زبانم پژمرد ،شوقی در نگاهمو خندهای بر لبانم !دستهایم رابه سمتِ شادیها دراز کردماما دورِ گردنِ حسرت و اندوه پیچیدند !چه کسی ستارهها را چیده استکه اینچنین آسمانِ منبی ستاره مانده است !؟