بهش میگفتن "عباس بندری"

بهش میگفتن "عباس بندری"
اصلیت اش مال جنوب بود ...
بندریاش حرف نداشت ...
فلافلاشم معرکه بود ...
مغازش یه چارراه بالاتر از محل کارم بود ...
من و مژگان هر وقت میخواستیم چیزی بخوریم ,
می رفتیم مغازه ی عباس بندری ...
.بار سوم یا چهارمی بود که اونورا پیدامون میشد ...
مژگان نشست رو صندلی و منم رفتم واسه سفارش ...

-سلام عباس آقا،
یه بندری لطف میکنی،
خیارشورش کم باشه ..
برگشتم تو صورت مژگان نگاه کردم: تو چی میخوری؟
خندید: هر چی تو میخوری ...
خندیدم: عباس آقا دو تاش کن لطفا ...
بعد در یخچالو با انگشت نشون دادمو و گفتم:
واسه من یه نوشابه سیاه ...
برگشتم سمت مژگان : تو چی؟
باز خندید: منم همینطور
اینبار نوبت عباس آقا بود: سالاد چی؟ میخورید؟
گفتم : من که نمیخورم عباس آقا
برگشتم سمت مژگان.
دوباره خندید : منم نمیخورم
ایندفعه عباس آقاهم خندید ...
بهم یه اشاره ی کوچیک کرد ...
نزدیکش شدم ...
سرشو آورد دم گوشمو آروم،
جوری که مژگان نفهمه؛ گفت: دوستش داری؟
گفتم : خیلی زیاد، چطور مگه؟
گفت: الان بهش بگو! مشتری که نیست،
منم اون پشت خودمو میزنم به نشنیدن،
این مژگان خانوم شما امروز خیلی رو کوکه،
هرچی بهش بگی، اونم میگه منم همینطور ...
حرفش تموم نشده بود که جفتمون زدیم زیر خنده ...
سر میز موقع گاز زدن ساندویچ، آخر دلش تاب نیاورد ..
بهم گفت: منکه نفهمیدم پشت سرم چی گفتید!
ولی چشم بسته قبول ...منم همینطور ...
یه تیکه سوسیس پرید تو گلوم ...
شروع کردم به سرفه ...
عباس آقا تا صدای سرفه مو شنید از اون پشت داد زد:
مبارکه مبارکه ...
بعد سه تایی خندیدم ...
تمام شهر "هم همینطور"

#حمید_جدیدی
دیدگاه ها (۵)

کپشن مهم 💥سلام بروبچ چخبر ؟؟عام بروبچ خواستم بهتون یه چیزی ب...

ترکم نکن

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۳۰مروارید با دهن باز و چشمای گرد ...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟸[View مری]همین که حرف جین رو شنیدم، یکم تعجب کردم.یعنی ...

فیک

کپشنننن برای گلیااا😌💅🏻عروسک من😈🔞پارت شصت و هفتیهو به عقب کشی...

وقتی بچه دارین ولی .. . گوشی رو سر جاش گذاشتم و با بیچاره گی...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "38""ویو جئون آنجلینا"بعد ...

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

فقط یه دوست معمولی پارت 4داشتم کتابم رو باز می‌کردم که صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط