گیسوی ارباب
#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "
#𝐏𝐀𝐑𝐓.27
{ارتوش}
کنارش نشستم بخاطر بهتر دیدن صفحه لبتاب بهش نزدیکتر شدم
نگاهمو به صفحه دوختم که دیدم تند تند داره تایپ میکنه نمیفهمیدم چی داره مینویسه ولی بروی خودم نیووردم
همینطور داشت تایپ میکرد که نگاهم افتاد به صورتش....
توی این حالتی که نشسته بودیم خیلی بهش نزدیک بودم
حالا داشتم میدیدم چی پوشیده
یه لباس خو..ا..ب سفید که بندی بود با یه شال حریر سفید که روی شونههاش بود
موهاش باز بود چند دقیقه ای یکبار اونارو از جلوی چشماش به پشت گوشاش هدایت میکرد ولی باز لیز میخوردن
بینیش خیلی از این زاویه کوچولو عروسکی دیده میشد لباش رنگ توت فرنگی بودن
داشتم همینطور نگاهش میکردم یهو برگشت سمتم که صورتامون توی نزدیک ترین حالت ممکن بودن
انگار تعجب کرده بود که چند لحظه زل زد توی چشمام،اون چشمای طوسی کشیدی گربهای....
لب زد
+ارباب تموم شد
نفهمیدم چی گفت که دستشو جلوی صورتم اینور اونور کرد که چندتا پلک تند پشت سر هم زدم و ازش دور شدم گفتم
-چی؟چی گفتی؟
+تموم شد
با تعجب برگشتم سمتش...
#𝐏𝐀𝐑𝐓.27
{ارتوش}
کنارش نشستم بخاطر بهتر دیدن صفحه لبتاب بهش نزدیکتر شدم
نگاهمو به صفحه دوختم که دیدم تند تند داره تایپ میکنه نمیفهمیدم چی داره مینویسه ولی بروی خودم نیووردم
همینطور داشت تایپ میکرد که نگاهم افتاد به صورتش....
توی این حالتی که نشسته بودیم خیلی بهش نزدیک بودم
حالا داشتم میدیدم چی پوشیده
یه لباس خو..ا..ب سفید که بندی بود با یه شال حریر سفید که روی شونههاش بود
موهاش باز بود چند دقیقه ای یکبار اونارو از جلوی چشماش به پشت گوشاش هدایت میکرد ولی باز لیز میخوردن
بینیش خیلی از این زاویه کوچولو عروسکی دیده میشد لباش رنگ توت فرنگی بودن
داشتم همینطور نگاهش میکردم یهو برگشت سمتم که صورتامون توی نزدیک ترین حالت ممکن بودن
انگار تعجب کرده بود که چند لحظه زل زد توی چشمام،اون چشمای طوسی کشیدی گربهای....
لب زد
+ارباب تموم شد
نفهمیدم چی گفت که دستشو جلوی صورتم اینور اونور کرد که چندتا پلک تند پشت سر هم زدم و ازش دور شدم گفتم
-چی؟چی گفتی؟
+تموم شد
با تعجب برگشتم سمتش...
- ۶۱۸
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط