{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋گیسوی شب.🦋

🦋گیسوی شب.🦋
# پارت صدوشصت دو...


گیسو :
ناراحت آریا رو نگاه کردم که تو تب می سوخت مامان نگران بود ودائما تبش رو چک می کرد
گلین براش سوپ درست کرده بود وآنا براش آب میوه آماده کرده بود ولی هر بار صداش می کردیم بیدارشه فقط ناله می کرد تحمل دیدنشو تو این حال نداشتم بغض کرده بودم و کنار مامان وایساده بودم مامان نگران بود
- مامان زن عمو کی میاد؟
مامان نگام کرد وگفت : باید شب برسن گیسو حواست به آریا باشه من برم خونه
- اگه حالش بدتر شد چی
مامان : نگران نباش بهتر میشه
مامان رفت نشستم رو صندلی ونگاش کردم پیشونیش عرق کرده بود رنگش یکم پریده بود
با صدای در سرمو بلند کردم یاشار بود که سریع اومد بالای سر آریا وگفت : کی حالش بد شده؟
- صبح تا حالا هیچی نخورده تبش بالاست
یاشار لبه ای تخت نشست ونگاش کرد بعد منو وگفت : دکتر چی براش نوشته
- نمی دونم فقط سروم زد بهش چندتا قرصم نوشته
یاشار زود یه شماره گرفت وگفت : نباید خبر بدی حال آریا بده
- نمی دونستم
نگام کردوگفت : آنا زنگ زده گفته حالش بده ...الو پرهام خوبی ..خوبم مرسی به حمید بگو بیاد خونه آقا جون اینا آریا حالش بده تبش بالاست ...باشه انجام میدیم فقط تو بهش بگو بیاد ..مرسی داداش
گوشی رو گذاشت تو جیبش وگفت : یه چیزی بیار
پاشویه اش کنیم گیسو منم پیرهنشو عوض کنم نمداره
رفتم پایین ویه تشت پلاستیکی اوردم ورفتم بالا اریا نبود ویاشار پشت در حموم وایساده بود
- آریا کوش ؟
یاشار اشاره ای به حموم کرد وگفت : حموم
- خوبه
یاشار: آره بیدارش کردم گفت خوبم رفت حموم برو براش یه چیزی بیار بخوره
- باشه
رفتم پایین وبا عجله یه سینی پر خوراکی کردم ورفتم بالا یاشار داشت آروم حرف می زد وایسادم ببینم چی میگه
یاشار : مطمئنی آریا ...یعنی نیازی نیست حمید بیاد
صدای آرومتر آریا اومد که گفت : آره یاشار فقط یه چیزی بده بخورم سرم گیج میره
یاشار بلند خندید وگفت : چشم پسر دایی جانم همون لحظه رفتم تو اتاقش آریا لبه ای تخت نشسته بودیه لباس راحت تنش بود موهای خیسش تو صورتش ریخته بود
- خوبی
نگاهی بهم انداخت وگفت : خوبم
یاشار : بیاببین چقدر طرفدار داری کلی اینجا بمب ویتامینه ..من حسودیم شد ..من مریض بشم فاطما جون یه سوپ شلغم بهم میده که دل رودمو زیر رو می کنه
آریا خندش گرفت ومنو نگاه کرد
یاشار که مثله همیشه تیز بود زود رد نگاهشو گرفت وگفت : تو برو گیسو طلا من پیشش هستم
چیزی نگفتم واز اتاق آریا اومدم بیرون وبرگشتم خونه مامان با دیدنم متعجب گفت
دیدگاه ها (۳)

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وشصت وسه گیسو : آریا رو تنها گذاشتی - یا...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وشصت وچهار ...گیسو : خانم جون عینکش رو ب...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدوشصت یک ...آریا: دلم میخواست یه چیزی بود ...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وشصت ...گیسو:- توفقط منو تحقیر می کنی وق...

¹³فردا صبح که بیدارشدم‌ رفتم پاین که جونگ کوک رو ندیدم یعنی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط