{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# پارت صدوشصت یک ...



آریا:
دلم میخواست یه چیزی بود آرومم می کرد کلافه بودم هر بار یادم میومد چطوری تو بغلم بود گُر می گرفتم وبی تاب می شدم ازخودم تعجب می کردم چطور وقتی جونتر بودم وفروغ تو زندگیم بود همچین حسی نداشتم ولی حالا تو سی وپنج سالگی دلم مثله یه جون هجده ساله بی تابی می کرد
رفتم کنار پنجره وبازش کردم هوای تازه وخنکی اش باعث شد نفس عمیقی بکشم پنجره ای اتاقش بسته بود نشستم لبه ای پنجره وپنجره ای اتاقشو نگاه کردم پرده تکونی خورد واونم پنجره ای اتاقشو باز کرد با دیدنم آروم از پنجره فاصله گرفت نفس عمیقی کشیدم وبرگشتم روی تختم خوابم میومد وخسته بودم ولی فکرای جورواجور امونمو بریده بود انقدر تو تخت تکون خوردم که تنم خستم خسته تر شد وخواب رفتم
- آریا ...آریا..
با تکون بازوم چشامو نیمه باز کردم آنابود که گفت: داداش نمیری مطب ساعت هشت شد
خسته بودم وبدنم کوفته سعی کردم بنشینم نتونستم سرم سنگین بود نمی تونستم حرف بزنم لحافو کشیدم رو خودم
- نمیرم .
آنا متعجب گفت : داداش صدات کلا گرفته سرما خوردی
- آره پنجره رو...
آنا سریع پنجره رو بست وگفت : میرم برات یه چیزی بیارم
با عجله رفت چشامو بستم داغ بودن وسنگین دلم می خواست فقط بخوابم
- آریا...آریا عزیزم خوبی پسرم
نگاهی به زن عمو کردم وسرمو تکون دادم دستشو گذاشت رو پیشونیم وگفت : تبت خیلی بالاست دکتر خبر می کنم
نمی تونستم جوابشو بدم وبازپلکام افتاد روی هم
با سوزش که روی دستم حس کردم چشامو باز کردم ولی باز همون حالت بهم دست داد پلکای سنگینم افتاده بود رو هم
دیدگاه ها (۱)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_86+خوشت میاد عصبیم کنی ؟نفس ...

کاش خانه امجایی کنار قلب تو بود؛نه دیوار داشت،نه قفل،نه حتی ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟏ویو اِریااِریا هنوز کنار پنجره ایستاده...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

ایدل من#پارت_3روی تخت نشسته بودم و با پتو خودم رو پوشوندم. چ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.5 (روایت از زبان ا...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

پارت ۴۰

کپشننننننننننن لطفااا😌🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و شش +باشه لبخندی ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 193♡⁠。⁠)⁩هق هق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط