🦋گیسوی شب🦋
🦋گیسوی شب🦋
# پارت صد وشصت وچهار ...
گیسو :
خانم جون عینکش رو برداشت وگفت : یاشار گفت آریا یکم حالش بده یکی بره پیشش گفت تو گفتی میرم انگار پشیمون شدی
چی می تونستم بگم مامان رو نگاه کردم که گفت : خودش دخترا رو برده چرامنو نگاه می کنی عزیزم
- چقدر بد قول .
خانم جون : دخترم برو یه سر به آریا بزن ببین چطوره
نفس عمیقی کشیدم وگفتم : بهتر شده بود
مامان بهم اخم کرد یعنی رو حرف خانم جون حرف نزنم
- چشم الان میرم
از خونه اومدم بیرون هوا یکم سرد بود وآفتاب کم جون بود یه نگاه به آسمون کردم ولبخند زدم حتما میخواست بارون بباره منم که عاشق بارون بودم
در خونه ای عمو اینا باز بود رفتم داخل ودر رو بستم آروم رفتم طبقه ای بالا ببینم آریا تو چه حالیه که دیدم خیلی راحت خوابه لبخندی زدم وخواستم برگردم دیدم موبایلش رو میزه برش داشتم ونشستم رو کاناپه وبازش کردم رمز نداشت رفتم تو گالری روی هم رفته صدتا عکس نداشت که مربوط می شد به سفر شمال که فقط از مناظر عکس گرفته بود خندم گرفت حتا یه عکس از خودش نداشت .
یکمم تو گوشی اش فضولی کردم ولی چیزی پیدا نکردم
- گوشی منه
از ترس جیغی کشیدم ودستمو گذاشتم رو قلبم خندش گرفت وگفت : اگه دقت کرده باشی گالری مخفی داره همچین پاک پاکم نیست
از خجالت سرخ شدم ولبمو محکم گاز گرفتم
- یاشار رفته؟
سرمو تکون دادم آروم خندید وگفت : مشکلی نیست گیسو فقط توبودی گوشی ات رو می دادی من
اومد کنارم وایساد سریع گوشی اش رو گرفتم طرفش
ازم نگرفت وگفت : جواب سوالم رو بده
نگاش کردم یکم رنگش پریده بود موهاش بهم ریخته بود ولی اینجوری با این موها وبهم ریختگی اش بیشتر دلمو می برد ودل بی جنبه ام حسابی دیدش زد
- گیسو جوابمو ندادی
سریع گوشی ام رو از تو کیفم دراوردم دادم بهش یه تای ابروشو انداخت بالا وگفت : یه لیوان شیر برام میاری
کیفمو گذاشتم رو مبل وگوشی اش روگذاشتم رومیز وگفتم : اره
سریع رفتم پایین وبراش شیر گرم کردم وریختم تو یه لیوان بزرگ وگذاشتم تو سینی چند تا هم خرما گذاشتم وبرگشتم تو سالن نبود موبایلم کنار موبایل خودش گذاشته بود اروم صداش زدم
- آریا
- الان میام
صداش گرفته بود نشستم ومنتظرموندم تا برگشت موهاش رو شونه زده بود یه تیشرت مشکی پوشیده بود اومد نشست لیوان شیر رو گذاشتم رو به روش
- ممنونم گیسو
نگاهش کردم یکم از شیرش خورد ویه دونه خرما برداشت وگفت : جایی میخوای بری برو .
# پارت صد وشصت وچهار ...
گیسو :
خانم جون عینکش رو برداشت وگفت : یاشار گفت آریا یکم حالش بده یکی بره پیشش گفت تو گفتی میرم انگار پشیمون شدی
چی می تونستم بگم مامان رو نگاه کردم که گفت : خودش دخترا رو برده چرامنو نگاه می کنی عزیزم
- چقدر بد قول .
خانم جون : دخترم برو یه سر به آریا بزن ببین چطوره
نفس عمیقی کشیدم وگفتم : بهتر شده بود
مامان بهم اخم کرد یعنی رو حرف خانم جون حرف نزنم
- چشم الان میرم
از خونه اومدم بیرون هوا یکم سرد بود وآفتاب کم جون بود یه نگاه به آسمون کردم ولبخند زدم حتما میخواست بارون بباره منم که عاشق بارون بودم
در خونه ای عمو اینا باز بود رفتم داخل ودر رو بستم آروم رفتم طبقه ای بالا ببینم آریا تو چه حالیه که دیدم خیلی راحت خوابه لبخندی زدم وخواستم برگردم دیدم موبایلش رو میزه برش داشتم ونشستم رو کاناپه وبازش کردم رمز نداشت رفتم تو گالری روی هم رفته صدتا عکس نداشت که مربوط می شد به سفر شمال که فقط از مناظر عکس گرفته بود خندم گرفت حتا یه عکس از خودش نداشت .
یکمم تو گوشی اش فضولی کردم ولی چیزی پیدا نکردم
- گوشی منه
از ترس جیغی کشیدم ودستمو گذاشتم رو قلبم خندش گرفت وگفت : اگه دقت کرده باشی گالری مخفی داره همچین پاک پاکم نیست
از خجالت سرخ شدم ولبمو محکم گاز گرفتم
- یاشار رفته؟
سرمو تکون دادم آروم خندید وگفت : مشکلی نیست گیسو فقط توبودی گوشی ات رو می دادی من
اومد کنارم وایساد سریع گوشی اش رو گرفتم طرفش
ازم نگرفت وگفت : جواب سوالم رو بده
نگاش کردم یکم رنگش پریده بود موهاش بهم ریخته بود ولی اینجوری با این موها وبهم ریختگی اش بیشتر دلمو می برد ودل بی جنبه ام حسابی دیدش زد
- گیسو جوابمو ندادی
سریع گوشی ام رو از تو کیفم دراوردم دادم بهش یه تای ابروشو انداخت بالا وگفت : یه لیوان شیر برام میاری
کیفمو گذاشتم رو مبل وگوشی اش روگذاشتم رومیز وگفتم : اره
سریع رفتم پایین وبراش شیر گرم کردم وریختم تو یه لیوان بزرگ وگذاشتم تو سینی چند تا هم خرما گذاشتم وبرگشتم تو سالن نبود موبایلم کنار موبایل خودش گذاشته بود اروم صداش زدم
- آریا
- الان میام
صداش گرفته بود نشستم ومنتظرموندم تا برگشت موهاش رو شونه زده بود یه تیشرت مشکی پوشیده بود اومد نشست لیوان شیر رو گذاشتم رو به روش
- ممنونم گیسو
نگاهش کردم یکم از شیرش خورد ویه دونه خرما برداشت وگفت : جایی میخوای بری برو .
- ۱۵.۸k
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط