{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح از خواب بیدار می‌شوی

صبح از خواب بیدار می‌شوی
و با صورت نشسته زره جنگ می‌پوشی و آغاز به جنگیدن می‌کنی

با لشکرِ غم‌ها ، لشکرِ دلتنگی‌ها
لشکرِ نگرانی ‌های آینده ، لشکرِ خاطرات لشکرِ گذشته ، لشکرِ نیازهای عاطفی ، لشکرِ مادیات

یک‌ روزهایی آدم به خودش می‌آید و می‌بیند آنقدر درگیر جنگ بوده که خودش را فراموش کرده ‌است

وسطِ این همه جنگ
یک روزبه آینه نگاه می‌کنیم و بعد خودمان را می‌بینیم که با بُغض ‌می‌گوید که " بی معرفت ، مگر برای من نمی‌جنگی؟ پس چرا من را نمی‌بینی؟! چرا من را فراموش می‌کنی؟!
چرا وسطِ جنگ من را گُم می‌کنی؟!
چرا اصلاً به من شمشیر می‌زنی؟ "

یک‌ روزهایی باید زره را از تن در بیاوریم
دستِ خودمان را بگیریم و ببریم گردش،
بی هیچ جنگ و هیاهو...
.
.
.
.
.
.
دیدگاه ها (۲)

𓋜 𝐼𝑑𝑒𝑎زمانی که پیمان‌نامه‌های قدیمی با خونِ اسلاف نوشته شدند...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :سؤال مهم و مشکل اکثر ن...

یک مکث کوتاه یک سوال بزرگ

﷽⚠️ «#لالاییِ غفلت» (نامه‌ای به دولت و ملت)✍ابوذر خدادادی م...

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

این دوست عزیزم بهترین فیک جهانِ شیاطین رو داره حتما صفحشو چک...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

صبح از خواب بیدار می‌شویو صورت نشسته زره جنگ می‌پوشی و آغاز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط