{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان :چهار دیوار سیاه🖤

رمان :چهار دیوار سیاه🖤
پارت دهم
همچیو به کیونگ سون گفتم که اخرش یه اوفی کشید خیلی اسرار کرد که برگردم اما من برنگشتم و خدافظی کردیم زنگ زدم یونا :
+الو
-الو جانم یون سو
+خواهری میشه یه خواهشی کنم ؟
-جونم بگو رفیق
+خونه ای امشب بیام پیشت بخوابم ؟
-نه
+پس هیچ باشه بای
-یه دیقه صبر کن من که نگفتم نیا زود باش بیا شوخی کردم در خونه ما همیشه به روت بازه یون سو فکر کردی من تنهات میزارم؟
+خیلی ممنون الان میام
و بعدش قطع کردم .. داشتم میرفتم خونشون که هیون (داداش یونا که یه سال بزرگتره ) جلو در بود سلامی اروم طوری که بفهمه کردمو برگشت سلام کرد بدون هیچ حرفی زنگ درو زدم راستش در مقابلش حس میکردم جوجه ام البته در برابر کیونگ سون هم همین حسو داشتم که یهو امد جلومو درو با کلیدش باز کرد یعنی نمیتونست جلوتر بگه کلید دارم .
درو که باز کرد یهو یونا با شدت نور خودشو پرت کرد بغلم که باعث شد چند قدم برم عقبو بخورم به هیون حتی یه ببخشید هم بهش نگفتم مجبور بود بره انور تر وایسه خشکش زده جلو در ... خلاصه رفتیم داخل اتاق یونا و از شانس خوبمون فردا پنجشنبه بود‌و راحت تا خود صبح حرف زدیمو خندیدیمو خوراکی خوردیم ...

ادامه دارد....

لایک و کامنت فراموش نشه :)
دیدگاه ها (۱)

Multi-Part: 5When you were pregnant, you went to the gym wit...

پآرت ¹¹خواستم هلش بدم که...باز دستمو گرفت و محکم تر چسبوند ب...

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

پارت ۱۳یون: نه نگو که ا/ت زنگ بزن دکترا/ت : اوکیکه مامانم زن...

Love&HateP.9"دوباره ویو جونگکوک"دیدم پنج تا میسکال از یونا د...

#عشق در نگاه او part 3 من خمار وایساده بودم و داشتم به بوسه ...

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

spanish girl:6 فصل دوم

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۷✦شب ویو✦ات ویو تو خونم محض احتیاط چنتا دوربین مخفی گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط