با ذوق ازش پرسیدم

با ذوق ازش پرسیدم
اسم بچمونو چی دوس داری بزاریم؟
اونم آروم و با غم جواب داد
+سارا
و این شد که من شروع به کشتن تمام "ساراهای شهر''
کردم اقای قاضی :)
دیدگاه ها (۲)

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

"نکنه عاشقش شدم؟"پارت⁴اولین بار بود همچین حسی داشتم و تازه ا...

بچهااااااااااا

My life star 🌟 Part:¹``ویو لیلی `` قلنج گردنم رو شکوندم به ب...

رمان سوم پارت بیست و دوم 🫢࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ویو دا...

### A Shadow Named You### سایه‌ای به نام تو### P.13(روایت از...

KIM V

فقط یه دوست معمولی پارت 4داشتم کتابم رو باز می‌کردم که صدای ...

مهمونی خطرناکپارت=30ویو اتروی تخت دراز کشیده بودم و به سقف ن...

The unwanted roommate _________________________در رو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط