{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن را که غمی چون غم من نیست چه داند،

آن را که غمی چون غم من نیست چه داند،
کز شوق توام دیده چه شب می‌گذراند،

وقتست اگر از پای درآیم که همه عمر،
باری نکشیدم که به هجران تو ماند!

«حضرت سعدی»
دیدگاه ها (۳)

عاشقان را اختیاری نیست در افشای راز، عشق در دل کار اخگر در گ...

عمر که بی عشق رفت، هیچ حسابش مگیر،آب حیاتست عشق، در دل و جان...

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم،دیو نیم پری نیم از همه چ...

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد، وداع جاودانی حسرتا با من...

با تیشه‌ی خیال تراشیده ام تو رادر هر بُتی که ساخته ام دیده ا...

حمال تبریزی 🌸🌸🌸موضوع داستان : اخلاقیدر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط