آن را که غمی چون غم من نیست چه داند،

آن را که غمی چون غم من نیست چه داند،
کز شوق توام دیده چه شب می‌گذراند،

وقتست اگر از پای درآیم که همه عمر،
باری نکشیدم که به هجران تو ماند!

«حضرت سعدی»
دیدگاه ها (۳)

تقدیم به زندگیم:خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام به دو چشم تو...

حضرت دلبر جانم نفسم عششششقمشب که می شود شوق خواستنتپای درون ...

عاشقانه ها

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

رفته از کف بعد پیغمبر توانم یا علی خسته ام این روز ها، آرام ...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط