love out of reach
love out of reach
part9
ویو سویی...
اسلاید۲ یون مین
با کمک یون مین رفتم خونه اش خونه معمولی و کوچیکی داشت اما آرامش داشت.
از اینکه یون مین انقدر باهام همیشه مهربونه احساس گناه داشتم راستش.
سه سال پیش وقتی سال آخر دبیرستان بودم یون مین بهم اعتراف کرد اما من با سردی ردش کردم و گفتم ازش متنفرم و عاشق تهیونگم اما همیشه باهام مهربون بود.
تازه یه سال شده که با یون مین صمیمی شدم اما همیشه باهام مهربون بود.
قلبشو شکسته بودم اما هنوز باهام خوب بود.
یه لباس گرم بهم داد و پوشیدم و رو مبل خوابم برد.
پایان فلش بک...
ویو تهیونگ...
حال...
حرفای میرا ذهنمو درگیر کرده بود.
اگه واقعا سویی پیش یون مین بود؟
نکنه واقعا به خاطر کاری که من کردم سویی آسیبی به خودش بزنه؟
واقعا از یون مین متنفرم پسره هیز همیشه دنبال سویی بود، هر چقدر ازم کتک خورد بازم آدم نشد، هر چقدر تهدید کردم نزدیک سویی نشه بازم توجه نمیکرد و دائم دنبال سویی بود.
اصلا نباید این بازی مسخره رو شروع میکردم واقعا بچه ام سویی راست میگفت هنوزم رفتار بچه گونه زیاد دارم.
باید پیداش کنم و براش تعریف کنم که همش دروغ بود بوده، اینکه هرچی گفتم اون روز دروغ بوده.
باید میگفتم که عاشقشم...
قبول نمیکنه اما باید بگم...
(تهیونگ دائم زمزمه میکرد)
تهیونگ :
"سویی امیدوارم حالت خوب باشه. حتی اگر هم منو نبخشی بابت این دروغ اما عاشقتم"
part9
ویو سویی...
اسلاید۲ یون مین
با کمک یون مین رفتم خونه اش خونه معمولی و کوچیکی داشت اما آرامش داشت.
از اینکه یون مین انقدر باهام همیشه مهربونه احساس گناه داشتم راستش.
سه سال پیش وقتی سال آخر دبیرستان بودم یون مین بهم اعتراف کرد اما من با سردی ردش کردم و گفتم ازش متنفرم و عاشق تهیونگم اما همیشه باهام مهربون بود.
تازه یه سال شده که با یون مین صمیمی شدم اما همیشه باهام مهربون بود.
قلبشو شکسته بودم اما هنوز باهام خوب بود.
یه لباس گرم بهم داد و پوشیدم و رو مبل خوابم برد.
پایان فلش بک...
ویو تهیونگ...
حال...
حرفای میرا ذهنمو درگیر کرده بود.
اگه واقعا سویی پیش یون مین بود؟
نکنه واقعا به خاطر کاری که من کردم سویی آسیبی به خودش بزنه؟
واقعا از یون مین متنفرم پسره هیز همیشه دنبال سویی بود، هر چقدر ازم کتک خورد بازم آدم نشد، هر چقدر تهدید کردم نزدیک سویی نشه بازم توجه نمیکرد و دائم دنبال سویی بود.
اصلا نباید این بازی مسخره رو شروع میکردم واقعا بچه ام سویی راست میگفت هنوزم رفتار بچه گونه زیاد دارم.
باید پیداش کنم و براش تعریف کنم که همش دروغ بود بوده، اینکه هرچی گفتم اون روز دروغ بوده.
باید میگفتم که عاشقشم...
قبول نمیکنه اما باید بگم...
(تهیونگ دائم زمزمه میکرد)
تهیونگ :
"سویی امیدوارم حالت خوب باشه. حتی اگر هم منو نبخشی بابت این دروغ اما عاشقتم"
- ۳.۰k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط