رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
_ارسلان تو از من اعصبانی بب.....
+لعنتی از تو اعصبانی نیستم از زیباییت اعصبانیم
_اون دست من نبوده(با بغض)
بلند شدم رفتم داخل یکی از اتاقا لباسام رو عوض کردم شالم
رو سرم کردم بولوز و شلوارمم پوشیدم. اومدم بیرون دیدم ارسلان
هم لباساش رو پوشیده آماده دم دره. با بغضی که تو گلوم خفه شده بود گفتم:
_من آماده ام بریم(با بغض)
ارسلان نزدیکم شد منم با هر قدم بیرفتم عقب صورتش اعصبی بود
ولی توی نگاه اش مهر و محبت موج میزد؛ ازش میترسیدم. از صورت
اعصبانیش؛ انقدر رفنم عقب که خوردم به دیوار ارسلان چسبید بهم
کمرم رو با دست راستش گرفت و چسبون به خودش چند تارموهام رو از
جلوی صورتم زد کنار و دوصدایی که سعی میکرد خشمش رو کنترل کنه گفت:
+میدونی که بغضت منو میکشه.
سرم رو انداختم پایین بغض توی گلوم داشت خفم میکرد. ارسلان با دستش
چونم رو رفت و آورد بالا.
_میخوای منو بکشی.....؟!
_ارسلان تو از من اعصبانی بب.....
+لعنتی از تو اعصبانی نیستم از زیباییت اعصبانیم
_اون دست من نبوده(با بغض)
بلند شدم رفتم داخل یکی از اتاقا لباسام رو عوض کردم شالم
رو سرم کردم بولوز و شلوارمم پوشیدم. اومدم بیرون دیدم ارسلان
هم لباساش رو پوشیده آماده دم دره. با بغضی که تو گلوم خفه شده بود گفتم:
_من آماده ام بریم(با بغض)
ارسلان نزدیکم شد منم با هر قدم بیرفتم عقب صورتش اعصبی بود
ولی توی نگاه اش مهر و محبت موج میزد؛ ازش میترسیدم. از صورت
اعصبانیش؛ انقدر رفنم عقب که خوردم به دیوار ارسلان چسبید بهم
کمرم رو با دست راستش گرفت و چسبون به خودش چند تارموهام رو از
جلوی صورتم زد کنار و دوصدایی که سعی میکرد خشمش رو کنترل کنه گفت:
+میدونی که بغضت منو میکشه.
سرم رو انداختم پایین بغض توی گلوم داشت خفم میکرد. ارسلان با دستش
چونم رو رفت و آورد بالا.
_میخوای منو بکشی.....؟!
- ۵.۳k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط