رمان شراب عشق

رمان شراب عشق



+دیانا سگم نکن

_سگ هست...

نذاشت ادامه ی حرفم رو بزنم مثل وحشیا افتاد به جون لبام

قلبم داشت نیومد تو دهنم هرچقدر حُلش میدادم فایده ای نداشت

دوتا دستام رو مشت کردم محکم مشت زدم توی سیش. که از درد

گازی ازلبام گرفت. خیلی دردم اومد که جیغی توی گلوم کشیدم.

بالاخره لبام رو ول کرد

_چته وحشی لبام کنه شدن الاغ

+جواهر وحشی سینم درد گرفت.

_به من چه میخواستی مثل وحشیا نیوفتی به جون لبام

+اختیار لب های زنم رو دارم اصلا میخوام بکنمشون از جا.....

~چیو از جا بکنی؟

+وای؛ رضا ترسیدم.

~ببخشید. حالا چیو میخوای از جا بکنی؟

+لبای زنم رو

~خاک تو مخت حداقل جلویمن نگو....
دیدگاه ها (۸)

رمان شراب عشق +چرا نباید جلوی تو بگم؟ ~ارسلان تو از وقتی رفت...

رمان شراب عشق "واییییی پس دوباره قراره عروسی داشته باشیم(باذ...

رمان شراب عشق سرب رو به نشانه ی نه تکون دادم. ارسلان صورتش ر...

رمان شراب عشق _ارسلان تو از من اعصبانی بب..... +لعنتی از تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط