نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ،مدت هاست

به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست

جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست
دیدگاه ها (۵)

خسته ام......از وعده ی فصلهایی که گذشتبافتم رج به رج رویاهای...

من بی می ناب زیستن نتوانمبی باده کشید بارتن نتوانممن بنده آن...

هـــر وقــت دلــــم گــــرفـت لـــبخنــد میـــــزنـــم !!بــ...

نمی داند دل تنها، میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگی، که ن...

دیدار آخر

دو پارتی از چان: (وقتی که اون.....)ات:کاملا ترسیده بودم و گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط