{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتنی پارت

(دوست داشتنی) پارت 21

شب
به ا.ت زنگ زدم
تهیونگ: الو
ا.ت: الو تهیونگ
تهیونگ: سر حالی
ا.ت: آره
تهیونگ: چرا
ا.ت: اخه رفتم با سوبین
تهیونگ: واقعا
ا.ت: آره خیلی خوشحالم
تهیونگ:عالیه که
ا.ت: آره خیلی خوبه
اصلا تعجب کردم
تهیونگ: ببخشید ا.ت
صدام میکنن بعد برات
زنگ میزنم برام تعریف
کنی خب شب بخیر
ا.ت: باشه شب بخیر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باز هم تهیونگ
نمیدونستم خوشحال باشم
نمیدونستم ناراحت اخه هم کسی
که خیلی دوسش داشتم رو بدست
نیاوردم هم کسی که خیلی دوسش
داشتم خیلی خوشحاله اصلا نمیدونم
باید چیکار کنم
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
یک هفته بعد
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیونگ
خدمتکار:آقا برادتون اومدن
تهیونگ: بگو بیا بالا
خدمتکار: چشم
تقتقتق
....: سلام به بردارم عزیزم
تهیونگ: چه مرگته
......: با برادرت درست رفتار
کن یه چیزی میخواستم بگم
تهیونگ:بگو
.......: میشه فردا دوست دخترمو
بیارم اینجا
#فیک
#تهیونگ
دیدگاه ها (۵)

بهترین سریال کره ای که دیدید رو معرفی کنید به من وقتی امتحان...

(دوست داشتنی) پارت 22تهیونگ: نه.......: چراتهیونگ: نمیخوام ا...

(دوست داشتنی) پارت 20یک هفته بعدــــــــــــــــــــــــــــ...

(دوست داشتنی) پارت 19ا.تخیلی احساس خوبی دارمکه به تهیونگ گفت...

Love in the dark②⓪چند هفته بعدا/ت: وایی چانگمی لولی شما اونج...

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

love in the dark⑧فردا از خواب بیدار شدما/ت: من کجام؟ اها یاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط