{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیمارستان میلیون ها کلمه پراکنده “خداوند” ریخته بود روی ک

بیمارستان میلیون ها کلمه پراکنده “خداوند” ریخته بود روی کمپوت های میوه و تخت ها و راهروها و نیمکت های سنگی توی حیاط !
همیشه به یادش باشیم …
.
.
خدایا دلم که برایت تنگ می شود با آنکه می دانم همه جا هستی اما به آسمان نگاه می کنم چرا که آسمان سه نشانه از تو دارد :
بی انتهاست ، بی دریغ است و چون یک دست مهربان همیشه بالای سرماست !
.
.
خـــدا تنها اسمی است که هر کجا صدایش زدم گفت : جانم !
.
.
خدایا در این آشفته بازار کمک کن تا دلم بلرزد به نگاهی که بیارزد …
و ای کاش آن نگاه نگاه تو باشد !
.
.
همیشه سرم بالاست چون بالا سرم خداست !
.
.
فرو افتادن در مقابلِ خدا ؛ تنها راه برخاستن است …
.
.
اگر ذره بین نگاه قوی باشد ، در تمام صفحه های ورق خورده زندگی اثر انگشت خدا دیده میشود !
.
دیدگاه ها (۲)

داستان کوتاه شماره 1 : مدتی بود در یکی از بیمارستان ها ی شهر...

من اونقده بداخلاق و تخسم که اگ از یه نفر خوشم بیاد.... تو خو...

داستان کوتاه :شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.پسرک، در حالی‌...

نیشخندی زد و گفت: مگر این معشوقه دلبری می داند؟ مگر این چاد...

نیایش صبحگاهی🌼🍃✨پروردگارم....🌼دلم که برایت تنگ می شود، 🍃با آ...

عاشقانه های شبنم بامامان خوبم

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

پارت: 2 (بخش3) وقتی زین بالاخره به رختکن رسید، تقریباً همه ر...

مرد بی رحم

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

پارت: 2 (بخش2)وقتی زین بالاخره به رختکن رسید، تقریباً همه رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط