ات

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟏𝟓




ا/ت
بغضش می‌ترکید و گریه می‌کرد:

– ا/ت: اون… اون می‌خواست به من تجاوز کنه… هق… برادر ناتنیم منو تو قمار… هق… به هان باخت و… هق هق… شب منو فرستاد خونه‌ش… هق… اون می‌خواست بهم تج… تجاااوز… هق… اما تهیونگ نجاتم داد… بعد اون… اون با چاقو به تهیونگ حمله کرد و بعد درگیر شدن و چاقو برگشت و خورد تو قلبش…


دستشو گذاشت روی سینه‌ی تهیونگ و بغضش ترکید.


– ا/ت (گریه و لرزش صدا): اما حالا… حالا دیگه جات امنه… نگران نباش، من مواظبتم…


---



ویو جونگ کوک
یکم آرومتر شد… بردمش تو اتاق و خوابوند روی تخت. نگاهش کردم که چه آرام و بی‌دفاع بود… وای چه کیوت بود… خیلی خوشگل بود… اما اون هان عوضی! چطور جرأت کرده بود به فرشته‌م دست بزنه؟! همون بهتر که مرده بود، وگرنه خودم… هروز آرزوی مرگ می‌کرد.



در اتاقو قفل کردم و رفتم پایین با یه چهره‌ی سرد و خشک که هیچکس جرأت نگاه کردن به منو نداشت.



چند ساعت بعد… اووففف بالاخره این مهمونی کوفتی هم تموم شد… رفتم اتاق کارم که یه نفر در زد. حدس زدم کای باشه…



– کوک (با لحن سرد): بیا تو.


در باز شد و خودش وارد شد…


– کای: ببخشید جناب جئون… با من چیکار داشتین؟




ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۸)

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟏𝟔ویو ا/تپریدم پایین از اون ارتفاع، قلب...

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟏𝟕یهو پریدم پایین که پام پیچ خورد خیلی ...

𝓗𝓪𝓻𝓭-𝓮𝓪𝓻𝓷𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮𝓟𝓪𝓻𝓽 𝟏𝟒ویو ا/تباورم نمی‌شد… اون کای بود! هم...

گایز بگید کدومم؟

پارت ۳ غریبه مافیا

طراح عشق

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط