{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب رویایی

شب رویایی
پارت ۶۲

چند خدمتکار مشغول تمیز کردن آپارتمان بودن چند تا درست کردن شام هوا تاریک شده بود کیونگ می با عجله این طرف و اون طرف می رفت و می اومد تا اینکه چیزی کم نباشه بخاطر دعوت کردن کیم هیون جونگ به آپارتمانشون میخواستن همه چی خوب باشه یا استایل شیک پیرهن آبی شلوار مشکی که و دوتا موهایش که رویه پیشانی اش افتاده بود سمته دوست دخترش رفت جلو اش قرار گرفت دست هاشو قاب صورت اش کرد و لحن آرومی گفت
تهیونگ : خودتو های خسته کردی برو بالا آماده شو اینجا رو بسپار به من
کیونگ می : اما هنوز هیچی آماده نشده
تهیونگ : کیم هیون جونگ میاد رئیس جمهور که نمیاد
نمی‌خوام خیلی مهم باشه برات
کیونگ می : عشق غیرتی من باید همه چی خوب باشه
تهیونگ لباشو نزدیک لب های عشق اش کرد و کوتاه بوسیدش دستشو گرفت و سمته پله ها رفت
تهیونگ : بریم آمادت کنم
از پله ها بالا میرفتن با جیمین و اون سوک که دست تو دست بودن روبه رو شدن
تهیونگ : آها شما آماده شدین اینجا با شما
اون سوک : خودم همه چیو حل میکنم
اون دونفر از پله ها بالا رفتن بعد از رسیدن به اتاق تهیونگ سمته کمد رفت
کیونگ می درحال حرف زدن پشتش راه می‌رفت
کیونگ می : مگه من بچم که تو لباسم رو می پوشونی
تهیونگ : چیو از من قائم می‌کنی دیشب همه جاتو دیدم
کیونگ می : نمی‌خواد که همش یاد آوری کنی
تهیونگ : خیلی تلخه
کیونگ می دسته تهیونگ رو گرفت و سمته در رفت همینکه تهیونگو از اتاق بیرون کرد درو بست پشته در داد زد
کیونگ می : هروقت آماده شدم میام بیرون
تهیونگ : خیلی بدجنسی
کیونگ می بدون گوش کردن به حرف هایش سمته کمد لباس ها رفت
....
با لباس های کوتاه و زیبای که پوشیده بود از پله ها پایین اومد سمته آنها رفت اما زنگ در به صدا در اومد کیونگ می با گفتن من میرم سمته در رفت همینکه درو باز کرد اون وو رو دید با چهره پوکر نگاهش کرد
اون وو : عی اینجوری نگاه نکن من که همه چیو بهت گفتم لطفاً کیونگ می امشب رو خراب نکن
کیونگ می : باشه برو داخل
اون وو وارده سالن شد بعد از بستن در کیونگ می همراهش رفت اون سه نفر که وسط سالن ایستاده بودن و درحال حرف زدن بودن با دیدن اون وو تعجب کردن
اون وو : چی شده من وکیل اصلی شرکتم باید اینجا باشم
که کیم هیون جونگ دلش میخواد یا نه
تهیونگ : کیونگ می تو
کیونگ می : عذرخواهی کرد بخاطر دروغ گفتنش منم قبول کردم
تهیونگ : قانع نش
کیونگ می با عجله سمته تهیونگ اومد و بازوشو گرفت با دست به سر کردنش به آشپزخانه بردش
اون وو با کت شلوار آبی که پوشیده بود جذابیتش رو بیشتر کرده بود با لبخند به اون سوک نگاه کرد
اون وو : نمی‌خوای تعرف کنی بشینم
اون سوک : بریم بشینیم
اون دونفر سمته مبل ها رفتن و نشستن جیمین که وقتی اونا رو دید سریع سمتشون اومد کناره اون سوک نشست و دستشو دوره کمره عشق اش حلقه کرده و بیشتر بهش نزدیک شد
جیمین : فکر میکردم نیای
اون وو : وقتی اون سوک منو ببخشه چرا نیام
جیمین سریع به اون نگاه کرد
اون سوک : کیونگ می بخشید منم نتونم چیزی بگم .
...
دیدگاه ها (۳۶)

شب رویایی پارت ۶۳اسلاید ۲ کیم هیون جونگ کیم هیون جونگ همراه ...

شب رویایی پارت ۶۴اون سوک : خوب من.. کیونگ می : نمی‌خواد خودم...

شب رویایی پارت ۶۱

شب رویایی پارت ۶۰ مادر بزرگ که رویه مبل همراه با بقیه نشسته ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۷۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط