شب رویایی
شب رویایی
پارت ۶۰
مادر بزرگ که رویه مبل همراه با بقیه نشسته بود و چشم هایش به خواب میرفت با صدای اون سوک نگاهش رو به اون داد
اون سوک : مادر بزرگ خوابتون میاد بریم اتاق رو بهتون نشون بدم
مادر بزرگ: چندتا اتاق هست
اون سوک : خوب دوتا اتاق بود که تو یکی منو جیمین میخوابیدیم تو یکی کیونگ می و تهیونگ و حالا
مادر بزرگ نذاشت حرف اش رو بزنه سریع گفت
مادر بزرگ: از این به بعد تویه یه اتاق نمیخوابید اجازه نمیدم
کیونگ می : چی چطور آخه
تهیونگ دستشو گذاشت رویه پای دختره با چشم و ابرو بهش فهموند که حرف نزنه عصبی دستشو پس زد
مادر بزرگ: تویه یه اتاق ما سه تا میخوابیم تویه یه اتاق جیمین و تهیونگ میخوابن پاشید بهم اتاقو نشون بدین
جیمین : باشه بریم
جیمین و اون سوک ناچار بلند شدن و همراه با مادر بزرگ سمته اتاق ها رفتن کیونگ می عصبی بلند شد اما با اسیر شدن مچ دست اش توسط تهیونگ سمتش کشیده شد و افتاد رویه پاش درحالی که رویه پاش نشسته بود میخواست بلند بشه اما دست های عشق اش که رویه کمرش حلقه شدن نذاشت بلند بشه ( اسلاید ۲ ) با اخم رو پیشانیش روبه عشق اش کرد
کیونگ می : ولم کن
تهیونگ : بخاطر اینکه نمیتونی پیشم بخوابی ناراحتی
کیونگ می : من ناراحت نیستم فقط مادر بزرگ خیلی عصبانیم میکنه یعنی چی که باهم نخوابید
تهیونگ : مشکلت رو همین امشب برطرف میکنم بیب انگشت شصت اش رو رویه لب های اون دختر کشید صورتشو نزدیک صورت اش کرد اما با صدای بلند مادر بزرگ سریع از هم جدا شدن کیونگ می سریع از رویه پا هاش بلند شد
مادر بزرگ: من به شما ها نگفتم که به هم نزدیک نشید
گیونگ می : اما مگه
مادر بزرگ: ساکت برید اتاق تون تا ساعت یازده بیشتر کسی نباید بیدار بمونه
تهیونگ سمته مادر بزرگ رفت دستشو گرفت و سمته پله ها رفت
تهیونگ : مادر بزرگ شما الان باید خواب باشی
کیونگ می عصبی سمته پله ها رفت و زودتر از اونت بالا رفت به اتاق اون سوک و جیمین رفت وارده اتاق شد و با عصبانیت سمتشون رفت
کیونگ می : من خیلی خیلی عصبانی هستم
جیمین : اون مادر بزرگ ماست یکم درک کن
کیونگ می : اما خیلی سخت میگیره
اون سوک : تحمل کن الان منو تو میریم تو اون یکی اتاق را مادر بزرگ میخوابیم ...
پارت ۶۰
مادر بزرگ که رویه مبل همراه با بقیه نشسته بود و چشم هایش به خواب میرفت با صدای اون سوک نگاهش رو به اون داد
اون سوک : مادر بزرگ خوابتون میاد بریم اتاق رو بهتون نشون بدم
مادر بزرگ: چندتا اتاق هست
اون سوک : خوب دوتا اتاق بود که تو یکی منو جیمین میخوابیدیم تو یکی کیونگ می و تهیونگ و حالا
مادر بزرگ نذاشت حرف اش رو بزنه سریع گفت
مادر بزرگ: از این به بعد تویه یه اتاق نمیخوابید اجازه نمیدم
کیونگ می : چی چطور آخه
تهیونگ دستشو گذاشت رویه پای دختره با چشم و ابرو بهش فهموند که حرف نزنه عصبی دستشو پس زد
مادر بزرگ: تویه یه اتاق ما سه تا میخوابیم تویه یه اتاق جیمین و تهیونگ میخوابن پاشید بهم اتاقو نشون بدین
جیمین : باشه بریم
جیمین و اون سوک ناچار بلند شدن و همراه با مادر بزرگ سمته اتاق ها رفتن کیونگ می عصبی بلند شد اما با اسیر شدن مچ دست اش توسط تهیونگ سمتش کشیده شد و افتاد رویه پاش درحالی که رویه پاش نشسته بود میخواست بلند بشه اما دست های عشق اش که رویه کمرش حلقه شدن نذاشت بلند بشه ( اسلاید ۲ ) با اخم رو پیشانیش روبه عشق اش کرد
کیونگ می : ولم کن
تهیونگ : بخاطر اینکه نمیتونی پیشم بخوابی ناراحتی
کیونگ می : من ناراحت نیستم فقط مادر بزرگ خیلی عصبانیم میکنه یعنی چی که باهم نخوابید
تهیونگ : مشکلت رو همین امشب برطرف میکنم بیب انگشت شصت اش رو رویه لب های اون دختر کشید صورتشو نزدیک صورت اش کرد اما با صدای بلند مادر بزرگ سریع از هم جدا شدن کیونگ می سریع از رویه پا هاش بلند شد
مادر بزرگ: من به شما ها نگفتم که به هم نزدیک نشید
گیونگ می : اما مگه
مادر بزرگ: ساکت برید اتاق تون تا ساعت یازده بیشتر کسی نباید بیدار بمونه
تهیونگ سمته مادر بزرگ رفت دستشو گرفت و سمته پله ها رفت
تهیونگ : مادر بزرگ شما الان باید خواب باشی
کیونگ می عصبی سمته پله ها رفت و زودتر از اونت بالا رفت به اتاق اون سوک و جیمین رفت وارده اتاق شد و با عصبانیت سمتشون رفت
کیونگ می : من خیلی خیلی عصبانی هستم
جیمین : اون مادر بزرگ ماست یکم درک کن
کیونگ می : اما خیلی سخت میگیره
اون سوک : تحمل کن الان منو تو میریم تو اون یکی اتاق را مادر بزرگ میخوابیم ...
- ۲۴.۰k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط