{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خنده هایی در پس اشک هایم...

خنده هایی در پس اشک هایم...
زندگی با خاطره ها خوش است...‏
نامه ای خیس به عشقم..
لطفا تا آخر بخون

❤سوده جان❤

مینویسم وخط میزنم...
نه....
دیگر خیلی وقت است که دستانم با قلم وکاغذم غریبی میکند.
و مدت زمانیست طولانی که برای همیشه با قلمم وداع کردم..
از آن صبح نحس و بی احساس که قلبم را مچاله کرد ....
تمام دلنوشته هایم
تمام عاشقانه هایم رابه بادسپردم....
تنها آسمان بود که مرافهمید
و بامن همدردی کردوبارید.
آنقدر بارید
وبه شیشه ی اتاقم کوبید
که اتاقم پرازصدای شرشرباران شد
حتی صدای ضجه های خودم هم به گوشم نمیرسید...
دیگر اشکی برایم نمانده بود
اما آسمان همچنان میبارید..
شاید چون میدانست دیوانه وار عاشق بارانم....
یعنی آسمان هم عاشقست؟
نمیدانم ....
من هیچ وقت
هیچ چیز را نمیدانم....
آه ه ه دیگربس است گلایه...
درحکایت عشق حرف گلایه که بیاید دیگر باید فاتحه آن
عشق را خواند.....
ای کاش که من تکه ای از وجود تو بودم...
ای کاش...
آنگاه هیچگاه دلتنگت نمیشدم
و هیچ ندانستنی از تو نبود
که با اندیشیدن به ان ساعتها
خود رابیازارم....
چون من و تویی در میان نبود ...
برای همیشه.
مابودیم..
اگر غمی روی قلبت مینشست خودم با رز و پونه مرهم دردهایت را میساختم....
همیشه هم دوستم داشتی ..... مینویسم..
مینویسم نه با قلمم....
قلمی که با لمس آن احساسی پاک تر از باران از آن جاری میشد
و کاغذم همانند کویری تشنه...
حال مینویسم
با این کلیدهای سرد و بی احساس...
کی برسد آن زمانی که با خاطره سنگی دیگر این کلیدها را هم به دست فراموشی بسپارم ...
ونیز خودرا...
خدامیداند.....
عشقم ببخش ....
ببخش که اینقدر بدو غمگین مینویسم.....
بدان هیچ کدام از این جملات نتوانست احساسم را بیان کند
که احساسم به تو فراتر از این نوشته هاست....
هنوز آن قلمی که بتواند
عشق من را به تو بیان کند
کشف نشده....
پس ببخش..
بازآن دلشوره لعنتی به سراغم آمد...
دلشوره نبودنت..
اگر میدانستی چقداز
خداحافظ گفتنت
عذاب میکشم...
اگر باز هم میخواهی
به دنیایم بیایی
هیچ وقت نگو
خداحافظ.....
خاطره ی خوبی از خداحافظی ندارم...
اگر چاره داشتم
هیچ وقت از هیچ کسی خداحافظی نمیکردم...
با خود میگویم
نکنددیگر پا به دنیای بارانیم نگذارد
که دنیایم بی او دنیایی کویری میشود
شایدهم از غم نبودش انقدر ببارد...
آنقدر ببارد...
تا سیلی به راه افتد
و دنیایم را با خود ببرد ...
شاید ببرد به آسمان
و دنیایم همنشین ابرها شود.. ببرد به اقیانوسی
در خور موجهای وحشی ...
شاید هم به ناکجا آباد...
ولی در آخرمیگویم
هر جور راحتی عشقم
من خوشی تو را میخواهم....
دوستدار وعاشقت علی
سوده جانم
دیدگاه ها (۱)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁴چند لحظه‌ای در آن ح...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

عاشقانه های شبنم براامام غریبم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط