{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌·٠•●مرگ مغزی ●•٠·

‌·٠•●مرگ مغزی ●•٠·


‌جورابِ نجابتم را پایین کشید
سینه بــندِ هــــرزگیم را باز کرد
و در بستری که گناه برایم بی تفاوت شده
بر پیکرم لغزید..
و تو، نمی دانی
که لحظه لحظۀ عصیان شهوتش را
تنها با یک تصور تاب آوردم..
جورابِ نجابتم را بالا کشیدم
سیـــنه بنـــدِ هرزگیم را بستم
و چه خوب است که
غذایِ گرم می خورد امشب کودکِ بیمارم..
دیدگاه ها (۴)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

جورابِ نجابتم را پایین کشیدسینه بــندِ هــــرزگیم را باز کرد...

پارت 22بعده جارو کردنه میز اوم یعنی تموم کردنه غذام رفتم ببی...

*****************************************************رمان گن...

_____پارت¹⁴ نفرین کوچولو_____آرام از جایم بلند شدم و با قدم‌...

#پارت_۲۲۸ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii نیما آروم از پشت...

عشق دردناک پارت 48

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط