{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کو دلبری تا از جفا با غم گرفتارم کند

کو دلبری تا از جفا با غم گرفتارم کند
از عشق روی و موی خود خوارم کند زارم کند
من عاشقی دیوانه ام از خویشتن بیگانه ام
خواهم که او دیوانه تر از عشق سرشارم کند
سوزم درون خویشتن آتش زنم بر جان و تن
تا در طریق عاشقی بیدار و هوشیارم کند
هر دم ز غم سوزد مرا چون آتش افروزد مرا
در کار عشق و عاشقی صد حیله در کارم کند
در عشق او افسانه ام او شمع و من پروانه ام
خواهد که رسوای جهان در کوی و بازارم کند
کوبم در میخانه را جویم مه جانانه را
چون در گشاید بر رخم بسیار آزارم کند
در گوشهٔ میخانه ها بخشد مرا پیمانه ها
تا مست لایعقل شوم آگه ز اسرارم کند
باشد مساعد را چنین گفتار نغز و دلنشین
امشب مگر آن مه جبین سرمست دیدارم کند
دیدگاه ها (۱)

نازت کشم ، که ناز تو کشیدنی استقهر و عتاب چون تو عزیزی خریدن...

بانوی مندوست داشتن آدم را سرسخت می کنداین را آن هایی می گوین...

بانوی منمنم که با سکوت دلم برایت اواز می سازمبشنو صدای سازم ...

بانوی من رو می زنم به آسمان، کمی بارانش رابرای ضیافت امشب به...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

کو دلبری تا از جفا با غم گرفتارم کنداز عشق روی و موی خود خوا...

کو دلبری تا از جفا با غم گرفتارم کنداز عشق روی و موی خود خوا...

کو دلبری تا از جفا با غم گرفتارم کنداز عشق روی و موی خود خوا...

نی حدیث راه پُرخون می‌کندقصه‌های عشق مجنون می‌کنددر غم ما رو...

من مستم و مدهوشم شبگرد قدح نوشماز طایفه بی خبرانم ...

غزل عاشقانه زیبا....شماره (5).....دل ربودم ز كسي و ز خودم دل...

یاد بگذشته به دل ماند و دریغنیست یاری که مرا یاد کنددیده ام ...

دل برده ای و دلشده را ناز می کنیهردم مرا به مهلکه دمساز می ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط