#ارباب‌سنگدل #پارت_35_آخرین‌پارت شش سال بعد >>از پله ها ر...

#ارباب‌سنگدل #پارت_34یک روز بعد>>>>>کوک به دختر کوچیکش نگاه ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_33 روز ها در پی هم می‌گذشتند و بلاخره ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_32دکتر با نگاهی جدی به ا.ت گفت : خب طبق ح...

#ارباب‌سنگدل #پارت_31توی راه برگشت به عمارت کوک ماشین رو زد...

#ارباب‌سنگدل #پارت_30ویوی ا.ت : سرم درد میکرد صدایی تو گوشم ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_29 ا‌ت با سردردی چشماش رو از هم باز کرد و...

#ارباب‌سنگدل #پارت_28کوک: اههه بس کنید دیگه باشید بریم. زود...

#ارباب‌سنگدل #پارت_27کوک همینطور صورتشو رو کرده بود اونطرف و...

#ارباب‌سنگدل #پارت_26رفتم اشپزخونه نگاهی به اطراف انداختم هی...

#ارباب‌سنگدل #پارت_25کوک ی قدمی سمت ا.ت برداشت که تهیونگ هم ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_24ا.ت گیج: خب مگه چیه کوک : آشغال ضرر دار...

#ارباب‌سنگدل #پارت_23کوک ا.ت رو برد توی اتاقش ا.ت ناراحت رف...

#ارباب‌سنگدل #پارت_22ا.ت روی تخت دراز کشیده بود به سقف خیره ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_21کوک با صدایی سرد گفت : بیا اینجا همین...

#ارباب‌سنگدل #پارت_20کوک : سلام دستم بنده چیکار داری دکتر : ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_19 ا.ت با چشمای قرمز. از پله ها اومد پ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_18جونگ کوک همینطور حبف می‌زد و حرف می‌زد ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_17کوک اومد و نشست صندلی کنار ا.ت ا.ت نیم...

#ارباب‌سنگدل #پارت_16با ترس و لرزی رفت سمت جنازه ها و اشک ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط