{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ارباب‌سنگدل

#ارباب‌سنگدل
#پارت_29




ا‌ت با سردردی چشماش رو از هم باز کرد و بخاطر درد شدیدی که رو سرش سنگینی می‌کرد زیر لب لعنتی گفت


چندی نگذشت که هوشیاریش کامل بود

با صدای مرد رو به روش نگاهشون رو برد سمت مرد


صدا
صدای هه جو بود همون دشمن عوضی که کوک بخاطر با ا.ت آشنا شد و ازش متنفر شد. و حالا اینجان ولی چرا....

هه جو : سلامم...خانم جئون

ا.ت گیج و عصبی گفت : تو کی هستی


هه جو : کی من؟ خب.. من کسیم که تو و شوهرت رو عذاب میدم تا همیشه


ا.ت : چ...چی

سرشو برد پایین و بعد خندید خنده ای آروم ولی کافی بود تا هه جو رو به اندازه کافی زجر بده

هه جو عصبی به ا‌ت نزدیک شد. و چونه اش رو گرفت و محکم کشید تا نگاه ا.ت رو سمت خودش برگردونه. و گفت : نگران نباش. ایندفعه کاری بهت ندارم فقط ی نمایش نشونت میدم. ی نمایش که اگه اون شوهر عوضیت ی بار دیگه تو کارم دخالت کنه با زنش چیکار میکنم

و رفت سمت عقب. سمت مردی که رو ی میز چوبی بسته شده بود

ا.ت بهت زده فقط نگاه میکرد

هه جو با اون لحن ترسناک به مرد گفت : خبب...اول دستت یا پات


مرد ترسیده التماس می‌کرد
ا‌ت هم ترسیده نگاه می‌کرد
و شکنجه اون مرد شروع شد
اونقدری درد آور بود که نشه گفت

و ات که مجبور بود این نمایش رو ببینه

اشک از چشماش سرازیر شد خواست بلند شه ولی این حقیقت تلخ که دستاش به صندلی بسته است رو فهمید

با صدایی لرزون گفت : لطفا....لطفا ولش کنید بس کنید

و در تلاش بود حداقل از روی صندلی بلند شه
دو نفر وتمدن با نگهش داشتن ا.ت هنوزم تقلا می‌کرد. و بلند میگفت : بسه بس کنید خواهش میکنم


صدای فریاد های اون مرد توی گوش ا.ت می‌پیچید


ا.ت محکم چشماش رو روی هم گذاشت و با بغضی گفت : لطفا خواهش میکنم


چشماش بسته بود تا نشنوه ولی....


حدود ی ساعت بعد وقتی دیگا صدای مرد رو نشنید فهمید که احتمالا مرده یا شاید از درد بیهوش شده چه فرقی میکنه به هر حال با اون همه ضربه با چاقو آخرش مرگه


ا.ت چشماش رو از هم باز کرد و اون صورت ترسناک مرد رو به روش رو کا الان خونی بود دید

هه جو : اوو خبر رسیده به شوهرت ولی چرا نمیاد ؟؟


بعد با خنده گفت : شاید براش مهم نیستی


با این حرفا میخواست قلب ا.ت رو بشکنه و موفقم شد

ا.ت سرشو انداخت پایین و اشک هاش میریخت

تا اینکه هه جو گفت : خب دیگه حالا وقت خوابه


و با چوبی به سرش زدن

و ا.ت بیهوش شد. با اون ضربه

شاید. اگه هه جو الان میدونست که ا.ت بارداره
شاید به بدترین شکل ممکن میکشتش و میزاشت برای کوک ولی از این موضوع بی خبر بود

رو به یکی از افرادش با نیشخندی گفت : زنگ بزنید به کوک بگین بیاد و زنش رو نجات بده



...............
دیدگاه ها (۰)

#ارباب‌سنگدل #پارت_30ویوی ا.ت : سرم درد میکرد صدایی تو گوشم ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_31توی راه برگشت به عمارت کوک ماشین رو زد...

#ارباب‌سنگدل #پارت_28کوک: اههه بس کنید دیگه باشید بریم. زود...

سبک زندگیمه✨🌷

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_32···صدا...صدای هه‌جو بود! همون دشمن ع‍...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_33···ویو ا/ت >>سرم درد می‌کرد.. صدایی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط