{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد بچگیام افتادم یه خاطره براتون تعریف میکنم

یاد بچگیام افتادم یه خاطره براتون تعریف میکنم
من و داداشم خیلی شلوغ بودیم یه شب که باهم دیگه داشتم بازی میکردیم (اون موقع هم تختمون ۲طبقه ای بود )بهش گفتم بیا بریم بالا تا تورو از اونجا بندازم پایین اونم گفت باشه به من هیچی نمیشه رفتم بعدش که انداختم پایین بعدش نمیدونم برام چی شد سرم گیج رفت افتادم زمین کبود کبود شده بودم نفسم نمیتونستم بکشم بعدشم منو بردن بیمارستان و یه هفته موندم تو بیمارستان
اینم از شیطونی های من
خخخخخ شماهم بنویسید خوشحال میشم
دیدگاه ها (۱۳)

الهی

برده عمارت جئون

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

Otagh baghli Part 52 جونگکوک : چرت نگو بابااا کجایی؟؟ تهیونگ...

Cieloپارت ۸از زبان جونگ کوکنمیدونم چراااا ولی از معامله شون ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart:6که یهو...یاس:...

رمان آغوشی از جنس خطر/پارت اول 1

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

Custom bride part : ۲

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط