برگرد وُ برایم غزلی ناب بیاور

برگرد وُ برایم غزلی ناب بیاور
من تشنه‌لبم، تشنه‌دلم، آب بیاور

لبریز شده کاسهء صبرم به خداوند!
پیغام بده: جانِ دلم! تاب بیاور

بیداری شبهای بدون تو مرا کشت
برگرد وُ در آغوش خودت خواب بیاور

آن کودک نوپا به خدا پیر شد از عشق
همراه خودت کودکی و "تاب" بیاور

تنهایی و افسوس رفیقم شده بی تو
اصلا تو بیا دوستِ ناباب بیاور

برگرد وُ نثار دلِ ناشادِ من وُ عشق...
حرفی، سخنی، یا غزلی ناب بیاور
دیدگاه ها (۲)

به آتش می‌کشد لبخند تو شرم حضورم رابیفکن شعله نان‌آور کن آغو...

عاشقانه

برگرد وُ برایم غزلی ناب بیاورمن تشنه لبم،تشنه دلم،آب بیاورلب...

محرم آمد.. دلم مست و لبم مست و سرم مست، بخون ای دل که صبرم ر...

دیدم آن چشم تو‌را ، چشم مرا قاب گرفتجانم از شعله‌ی چشمان تو ...

تبی شاعرانه شبی بین ما بودطنینِ صدایتبرام آشنا بودنوشتی و خو...

شاعر شده ام غرق غزلهای غم انگیزحالا منم و زردی و بی برگی پای...

جانی که زده دل به تو پیوند ، به چند استیک چشم که دل را بکند ...

ای شاهِ نجف...👌❤🍀

مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرمچند ساعت شده از زندگیم بی خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط