بردار دل از شیشهی رازی که شکسته است

بردار دل از شیشه‌ی رازی که شکسته است
از آینه‌ی چشم نوازی که شکسته است
جز آه نمی آید از این قلب پر از درد
اینقدر مزن چنگ به سازی که شکسته است
چون برکه‌ی یخ بسته پر از حسرتم ای ماه!
دل بی تو چه شب های درازی که شکسته است
این توبه که در لحظه پشیمانم از آن را
دیگر به شکستن چه نیازی که شکسته است
تردید سزاوار دل عاشق من نیست
ای دوست مکن شک به نمازی که شکسته است
دیدگاه ها (۱۶)

ساز من ناله بکن موقع آواز امشبروی گردانده ز من دلبر طنّاز ام...

بگذار دلتنگت شوم گاه به گاهی بگذار از یادت بسازم تک...

چشمم از نم نم ِ بارانِ خیالِ تو تر استدوستت دارم و اندازه اش...

چون شقایق در غمت سر در گریبانیم مازاهد خلوت نشین صحن بستانیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط